گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶

 

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
قیمت عشق نداند قدم صدق نداردسست عهدی که تحمل نکند بار جفا را
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهیدوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچمتا بگویند پس از من که به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی