گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۵

 

مردمی نرگس او می داند

جادویی غمزه او می خواند

زلف او پهلوی خال لب او

گویی از شهد مگس می راند

کار عاشق که چو ما باریک است

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۱۳۰ - ختم کتاب و خاتمه خطاب

 

گل کند خار به جا بنشاند

خار را خوبتر از گل داند

جامی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۲ - داستان گاو و مسجد

 

یکی از اهل ورع، گاوی را

جانب مسجد آدینه بخواند

که بیا همره من تا مسجد

گاو از دعوت عابد درماند

گفت با خود که شگفتی ست شگرف

[...]

حزین لاهیجی