گنجور

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۳

 

ای شه کون و مکان ای علی عمرانی

که گدایان تو را عار بود سلطانی

دل ما جلوه گه تست نباشد عجبی

زآنکه خورشید فزون تابد در ویرانی

توئی ای نور خدا نقطه پرگار وجود

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۵

 

طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی

از ایازم برسد عاقبت محمودی

یوسف گل بسر تخت سلیمان آمد

از عنادل بشنو زمزمه داودی

خال تو طرفه خلیلی است بگلزار بهشت

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۷

 

صبح عید است بده باده مکرر ساقی

تا بری زنگ از این قلب مکدر ساقی

می بجوش آمده در خم بسبو کن هی هی

وز سبو ریز تو در جام مکرر ساقی

دشمن دست خدا رفت تو دست و پا کن

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۰

 

رخنه ای شانه در آن زلف پریشان نکنی

تا که صد سلسله را بی سر و سامان نکنی

کی شود بلبل و قمری زگل و سرو آزاد

گر تو گلرو بچمن سرو خرامان نکنی

چه عجب گر دل عاشق هدف تیر تو شد

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۳

 

بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی

نافه آهوی چین را به طراز آوردی

ماه و خورشید سر از چنبر حکمت نکشند

تا کمندی به کف از زلف دراز آوردی

کعبه را بتکده کردی و مهابا نکنی

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۴

 

خادما شمع برافروز بنه منقل و می

عنبر و عود بسوزان و مکن غفلت هی

مطربا پرده قانون بنوا راست بزن

ساقیا باده بدور آر و بده پی در پی

بخل مذموم بود خاصه که در بزم کرام

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۷

 

با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی

مصحف دل که زهم ریخته شیرازه کنی

حسن را بی مدد تو نبود جلوه به دل

به یکی جذبه بهر هفت تواش غازه کنی

غیر می دفع خمارت نکند وقت صبوح

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 
 
۱
۱۲
۱۳
۱۴