گنجور

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۴۳

 

دوش مهمان لب جانان شدم
عذر گفت و منتم بر جان نهاد
کامشبم چیزی چنان در خورد نیست
تا توان پیش چنین مهمان نهاد
گفتم آن نقل دهان بس نیست گفت
هیچ پیش مهمان نتوان نهاد


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی