گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۵

 

داد جاروبی به دستم آن نگارگفت کز دریا برانگیزان غبار
باز آن جاروب را ز آتش بسوختگفت کز آتش تو جاروبی برآر
کردم از حیرت سجودی پیش اوگفت بی‌ساجد سجودی خوش بیار
آه بی‌ساجد سجودی چون بودگفت بی‌چون باشد و بی‌خارخار
گردنک را پیش کردم گفتمشساجدی را سر ببر از ذوالفقار
تیغ تا او بیش زد سر بیش شدتا برست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۳

 

رفتم آن جا مست و گفتم ای نگارچون مرا دیوانه کردی گوش دار
گفت بنگر گوش من در حلقه‌ایستبسته آن حلقه شو چون گوشوار
زود بردم دست سوی حلقه‌اشدست بر من زد که دست از من بدار
اندر این حلقه تو آنگه ره بریکز صفا دری شوی تو شاهوار
حلقه زرین من وانگه شبهکی رود بر چرخ عیسی با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو

 

بس بگردید و بگردد روزگاردل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکنپیش از آن کاز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامه‌ها آورده‌اندرستم و رویینه‌تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملککز بسی خلق است دنیا یادگار
این همه رفتند و مای شوخ چشمهیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبروقت دیگر طفل بودی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۹

 

هر که خیری کرد و موقوفی گذاشترسم خیرش همچنان بر جای دار
نام نیک رفتگان ضایع مکنتا بماند نام نیکت یادگار


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱

 

زینهار ای یار گلرخ زینهاربی گنه بر من مکن تیزی چو خار
لالهٔ خود رویم از فرقت مکنحجرهٔ من ز اشک خون چون لاله‌زار
چون شکوفه گرد بدعهدی مگردتا مگر باقی بمانی چون چنار
چون بنفشه خفته‌ام در خدمتتپس مدارم چون بنفشه سوگوار
زان که جانها را فراقت چون سمنیک دو هفته بیش ندهد زینهار
باش با من تازه چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲ - در خیمهٔ سوداگردان

 

درون خیمه سوداگران نیستز جنس خوردنی جز کرس در کار
به تیر خیمه دایم چشمشان بازکه هست از نان کماج آن نمودار
بود بر بار دایم دیگشان لیکبر آن باری که باشد بر شتر بار


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹

 

بر مه روی تو خط مشگ بارساخته روزم چو شب از غصه تار
در چمن از عشق تو گل سینه چاکبر فلک از مهر تو مه داغدار
غمزهٔ غماز تو سحر آفرینآهوی صیاد تو مردم شکار
لاله و گل از رخ تو منفعلسنبل و ریحان ز خطت شرمسار
دل منه ای خواجه بر اسباب دهرکام خود از شاهد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱

 

ای بهار جان و ای جان بهار

ز ابر رحمت جان ما را تازه دار

تاب قهری بر هوای دل بزن

آب لطفی بر زمین دل ببار

پای توفیق از سر ما وا مگیر

دست تائید از دل ما بر ندار

ریشه جان را از آن کن آبکش

میوهٔ دلرا ازین کن آبدار

مبتلای محنت هجرم مکن

بر سر من هرچه میخواهی بیار

هرچه میخواهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » خرده (۱۱)

 

ایکه گل چیدی منال از نیش خار

خار هم می روید از باد بهار


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۹

 

مو نمی گنجد میان ما و یار
عشق در جانست و جانان در کنار
رند و قلاشیم ای زاهد برو
لا ابالی ایم ساقی می بیار
عاشق و مستیم و با رندان حریف
عاقل هشیار را با ما چه کار
ذوق عاشق تا به کی جوئی ز عقل
روی گل را چند می خاری به خار
خود چه داند عقل ذوق عاشقی
خود که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۱

 

زر یکی و تنگهٔ زر بی شمار
آن یکی در هر یکی خوش می شمار
در حقیقت زر یکی صورت بسی
یک بود معنی به صورت صدهزار
تشنهٔ آب حیات ما بنوش
ساغر و می را به یکدیگر بدار
چشم عالم روشن است از نور او
خوش خیالت نقش بسته بر نگار
هر چه باشد هست با من در میان
تا میان او گرفتم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۲

 

آفتابی رو نموده بی غبار
گنج پنهان بود گشته آشکار
آینه بی حد نماینده یکی
آن یکی در هر یکی خوش می شمار
رند سرمستیم در کوی مغان
با خمار این و آن ما را چه کار
راه یاران گرامی هست نیست
جاودان می رو در این ره مردوار
ذوق اگر داری در آ در میکده
عشق می بازی دمی با ما بر آر
صورت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۳

 

صبحدم شد آفتابی آشکار
عالمی در رقص آمد ذره وار
غیر او نقش خیالی بیش نیست
عقل گو نقش خیالی می نگار
گر کناری گیری از خود در میان
یار خود بینی گرفته در کنار
عشق بازی کار بیکاران بود
عاقلش با کار بی کاران چه کار
آب رو می نوش از جام حباب
آن یکی در هر یکی خوش می شمار
صدهزار آئینه پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۴

 

خوش خیالی نقش بسته آن نگار
نقش او بر پردهٔ دیده نگار
صورت و معنی به هم آمیخته
آنچه پنهان بود گشته آشکار
جام می بستان لبش را بوسه ده
یک دمی با همدمی همدم بر آر
چشم مستش می برندان می دهد
رند سرمست است و ساقی درخمار
مظهر ما ظاهر است اما یکی است
گرچه باشد مظهر او صدهزار
ذره ذره هر چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷

 

داد جاروبی به دستم آن نگار
گفت کز دریا برانگیزان غبار
آب آتش گشت و جاروبم بسوخت
گفت کز آتش تو جاروبی برآر
عقل جاروبت نگار آن پیر کار
باطنت دریا و هستی چون غبار
آتش عشقش چو سوزد عقل را
باز جاروبی ز عشق آید به کار
کردم از حیرت سجودی پیش او
گفت بی ساجد سجودی خوش بیار
آه بی ساجد سجودی چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۹

 

هم چنین عمری ست تا دیوانه وار
دست بر سر می زنم از عشقِ یار
آتشی در جانِ ما بر سوختند
تا برآورد از نهادِ جان دمار
چند ازین دریایِ نا پایان پدید
چند ازین وادیِ نافرجام کار
عشق بی نقصان و عاشق بی غرض
راه بی پایان و دریا بی کنار
مرد را عشقی بباید معتبر
عشق را مردی بباید نام دار
سوز کو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۹۸ - ایضا له

 

حسن رایت دانم ار آگه شود
زینچ من کردم درین وقت اختیار
در بتر جایم کند حالی بخشم
پنچ شش خروار ازین دار چنار


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل