گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶

 

نیست دلگیری ز دنیا بنده تسلیم را
آتش نمرود گلزارست ابراهیم را
در دل دریا به ساحل می تواند پشت داد
هر که گیرد وقت طوفان دامن تسلیم را
گر کنی دل را چو سرو آزاد از فکر بهشت
زیر پای خویش بینی کوثر و تسنیم را
کشتی طوفانی از ساحل ندارد شکوه ای
نیست دلگیری ز ملک فقر ابراهیم را
گر به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۱

 

می فزایی خط مشکین عارض چون سیم را
می کشی بر صفحه امید حرف بیم را
روی تو در احسن التقویم اگر دیدی حکیم
کی نهادی ز آفتاب و مه رقم تقویم را
کشور خوبی مسلم شد تو را در گوش کش
حلقه خدمت سرافرازان هفت اقلیم را
عاشقان را خاک پای خود کنی هر دم خطاب
با فرودستان ز حد بیرون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴

 

گر به تیغت می‌زند گردن بنه تسلیم راکه آتش نمرود گلشن گشت ابراهیم را
یا مرو در پیش رویش یا چو رفتی سجده کنکان خم ابروی واجب کرده این تعظیم را
گو به هم آمیزش قدر دهانش را ببینآن که گفتا با الف الفت نباشد میم را
کیست دانی بهره‌مند از سینهٔ سیمین برانآن که در چشمش تفاوت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی