گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۶

 

غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشدوین غم دیگر که دور از روی یارم می‌کشد
می‌کشد سد بار هر ساعت من بد روز رامن نمی‌دانم که روزی چند بارم می‌کشد
گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهارکاینچنین فصلی غم آن گلعذارم می‌کشد
شب هلاکم می‌کند اندیشهٔ غمهای روزروز فکر محنت شبهای تارم می‌کشد
گفته خواهد کشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۵

 

زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد
شور بلبل خجلت از جوش بهارم می کشد
از مروت نیست مجنون مرا عاقل شدن
در سر هر کوچه طفلی انتظارم می کشد
گرچه دامن بر ثمر چون سرو و بید افشانده ام
همچنان سنگ ملامت زیر بارم می کشد
وحشیی کز سایه خود خانه می سازد جدا
اینقدر دنبال خود یارب چه کارم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷

 

گر برون می آید، آن بیرحم، زارم می کشد
ور نمی آید، بدرد انتظارم می کشد
گر، معاذ الله، نباشد دولت دیدار او
محنت هجران باندک روزگارم می کشد
ای که گویی: بر سر آن کوی خواهی کشته شد
راضیم، بالله، اگر دانم که یارم می کشد
هر گه امسالش عتاب آلوده می بینم بخود
یاد آن مسکین نوازیهای پارم می کشد
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳ - طعنه بدخواه

 

من نمی گویم که جور روزگارم میکشد
طعنه بدخواه و بد عهدی یارم میکشد
دور از او بی طاقتی باشد که روزی چند بار
محنت و دردی و داغ انتظارم می کشد
من نهانی عشق ورزم با دل آن تندخو
از برای عبرت خلق آشکارم می کشد
در روم در کوچه ای بازیچه طفلان شوم
ور نشینم گوشه ای فکر تو زارم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبدالقادر گیلانی