گنجور

شعرهای با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)» و حروف قافیهٔ «ی»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۴

 

ناگهان اندردویدم پیش وی

بانگ برزد مست عشق او که هی

هیچ می‌دانی چه خون ریز است او

چون تویی را زهره کی بوده‌ست کی

شکران در عشق او بگداختند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۲

 

هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می

هم بهاری در میان ماه دی

هر طرف از عشق تو پر سوخته

آفتاب و صد هزاران همچو دی

چون همیشه آتشت در نی فتد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰

 

هرچه در عالم بود، لیلی بود

ما نمی‌بینیم در وی، غیر وی

حیرتی دارم از آن رندی که گفت

چند گردم بهر لیلی گرد حی

ای بهائی، شاهراه عشق را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۵

 

ای ز شرم عارضت گل کرده خوی

بر عرق پیش عقیقت جام می

ژاله بر لاله است یا بر گل گلاب

یا بر آتش آب یا بر روت خوی

میشد از چشم آن کمان ابرو و دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴

 

مبتلائی دیدمش خوش در بلا

گفتمش خواهی بلا گفتا بلی

از بلا چون کار ما بالا گرفت

جان ما جوید بلا از مبتلا

بینوایان را نوائی دیگر است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۱

 

مجلس عشق است و ما سرمست می

یار با ساقی و ما مهمان وی

باز با میر خراباتم حریف

خلوتی خالی و جز ما هیچ شی

کشتهٔ عشقم از آنم زنده دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

ملک‌الشعرای بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۶۱ - حرکت جوهری

 

گفت صوفی تن بود زندان جان

چون قفس کانجا نشانی بلبلی

گفتمش در اشتباهی ای رفیق

کی شود تن در بر جان حایلی‌؟

جسم‌، اضدادیست درهم بیخته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۵

 

هر چه در پیشانیم آویخت می

وز ترشح در کنارم ریخت خوی

آن زمان دفع خمارم می کند

می که بادا آفرین بر جان وی

چون خمارم بشکند در چشم من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹۹

 

هر که را دادند از آن خمخانه می

دستِ هشیاری بشوی از کارِ وی

توبه ی ما خواه محکم خواه سست

تا چه خواهی کرد ازین افسانه هی

تا نیاید بیش بر دنبالِ ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

گاه در دل ساز و گه در دیده جا

هر دو جای توست ای بدرالدجی

طوبی آمد قد تو وقت خرام

گر خرامد سوی ما طوبی لنا

تا به هر چشمی ز راهت سرمه برد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۳

 

چند گردم بهر لیلی گرد حی

نی ز لیلی پای می بینم نه پی

گر بمیرم در غم لیلی خویش

یا کرام الحی لا تاسوا علی

بر زبانم نام لیلی تا به چند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۵ - مزاح با وثوق الدوله

 

ای وثوق الدوله آمد فصل دی

فصل دی آمد وثوق الدوله ای

بند بندم این گواهی می دهد

یک شکر لب چون تو در آفاق نی

بسکه آب هندوانه می خوری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ایرج میرزا