گنجور

ادیب صابر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

بر سپهر نیکویی رویش چو مه خرمن زده است

آتش عشق آن مه خرمن زده در من زده است

نام من در عشق او گشته است خرمن سوخته

تا سر زلفش ز عنبر گرد مه خرمن زده است

کوته است از دامن عقل و صبوری دست من

[...]

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰

 

گر مرا سودای آن یار کمانکش نیستی

دل ز تیر غمزگان او چو ترکش نیستی

شادی از دیدار من پنهان نگشتی چون پری

گر دلم در بند آن حور پری وش نیستی

گر نه خوار از عشق (او) چون خاک پیش بادمی

[...]

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱

 

ای فلک قدری که شمس دین و دین دولتی

دولت تو دولت دنیا و دین و دولت است

از علو همت تو آسمان را غیرت است

وز جمال طلعت تو مشتری را خجلت است

گر جمال ملتی، شاید که اخلاق تو را

[...]

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۵

 

ای خلافت را امام و ای امام را قوام

قصد تو قمع فساد و عزم تو عون صلاح

سید شرقی و مجد دین و اهل شرق و غرب

از کف و کلک تو در راحت چو روح تو ز راح

هم فلاح و هم صلاح از خدمتت زاید که تو

[...]

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۶۹

 

ای وزیر شاه عالم، ای نصیر دین حق

عقل را کلکت نصیر و علم را رایت وزیر

در مثال امر جزمت نصرت اسلام و شرع

در صریر سیر کلکت حرمت تاج و سریر

گر بدیدی حل و عقد و قبض و بسط تو رسول

[...]

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۸۴

 

بودم از روز جوانی هر نفس در لذتی

زان چنین در حسرت روز جوانی مانده ام

لذتی از زندگانی نیست در پیری مرا

زانکه در بیم زوال زندگانی مانده ام

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۹۷

 

کردگارا کیسه ای دارم زسیم و زر تهی

هر سبکساری مرا بر دل بدین دارد گران

دیگران را کیسه ها دادی گران ازسیم و زر

دیگران را همچو من کن یا مرا چون دیگران

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۶

 

ای چو ابر و بحر بر هر نیک و بد دستت سخی

هر سوالی کز سخاوت باشد آن را پاسخی

از سخای مجلس تو، وز عطای دست تو

آن همی خواهم که گرداند بخیلان راسخی

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۲

 

ای شهاب دین به خدمت چند کرت آمدم

هر که را گفتم که ممکن هست دیدن گفت نی

خواستم تا از جمال بی همال و روی تو

با سعادت جفت گردم بازگشتم جفت نی

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » ملحقات » قصاید » شمارهٔ ۱۱

 

ای نموده تیره تیره سلسله بر ارغوان

وی کشیده خیره خیره، غالیه بر گرد آن

هر زمان زان تیره تیره تیره روی ابر و میغ

هر زمان زان خیره خیره خیره بوی مشک وبان

رسته داری رشته رشته زیر گوهر در ناب

[...]

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » ملحقات » قطعات » شمارهٔ ۷

 

روز می خوردن به دوزخ رفتی ای اخطی ز بزم

صد هزاران آفرین بر روز می خوردنت باد

تا تو رفتی عالمی از رفتن تو زنده شد

گرچه اهل نعمتی رحمت براین مردنت باد

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » ملحقات » قطعات » شمارهٔ ۱۵

 

گر مرا سودای عشق آن دهن کمتر شود

جان من کم رنج بیند درد من کمتر شود

با چنان حسن و لطافت با چنان بالا و لب

سخت نادر باشد ار سودای من کمتر شود

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » ملحقات » مفردات » شمارهٔ ۶

 

مرغزاری کاندر آن باشد گذر یکسر تو را

چشمه حیوان شود هر چشمه آن مرغزار

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » ملحقات » مفردات » شمارهٔ ۱۰

 

ذوق عشقت کاشکی جانا نمی دیدی دلم

یا تن کاهیده من تاب هجران داشتی

ادیب صابر
 
 
۱
۲