سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴
ای سنایی خواجهٔ جانی غلام تن مباش
خاک را گر دوست بودی پاک را دشمن مباش
گرد پاکی گر نکردی گرد خاکی هم مگرد
مرد یزدان گر نباشی جفت اهریمن مباش
خاصّ را گر اهل نبْوی عام را منکر مشو
[...]
سنایی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۳ - ترکیب بند در مدح مکینالدین
ای سنایی بگذر از جان در پناه تن مباش
چون فرشته یار داری جفت اهریمن مباش
همچو شانه بستهٔ هر تارهٔ مویی مشو
همچو آیینه درون تاری برون روشن مباش
هر زمان از قیل و قال هر کسی از جا مشو
[...]
میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۹- سورة التوبة- مدنیة » ۱۳ - النوبة الثالثة
از دو گیتی یاد کردن بیگمان آبستنیست
گر همی دعوی کنی در مردی، آبستن مباش
نیک بودی، از برای گفت و گویی بد مشو
مرد بودی، از برای رنگ و بویی زن مباش
عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » خطاب خالق با داود
چون عوض نبود مرا، بی من مباش
من بسم جان تو، تو جان کن مباش
عطار » مظهرالعجایب » بخش ۶۲ - حکایت در تمثیل حال نادانان، که بخود گمان دانائی برند، و از حقیقت حال دانایان بیخبرند و طریقۀ دانایان از نادان شمرند
چونکه در عشق آمدی بیمن مباش
همچو شیطان در رهش رهزن مباش
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و یکم » بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
تا توانی زیر پل ساکن مباش
چون شکست آورد پل ایمن مباش
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و ششم » بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
من نیم نومید تو ایمن مباش
بی نیازی مینگر ساکن مباش
عطار » پندنامه » بخش ۷۸ - در بیان انتباه از غفلت
دشمنی داری از او ایمن مباش
زیر سقف بی ستون ساکن مباش
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۳۸ - حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شد
زن آمد جهان سخره زن مباش
برای زن اینسان فروتن مباش
سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۸
عاشقی، دیگر به فکر منزل و مسکن مباش
آشیان خود بسوزان، یا درین گلشن مباش
تا توانی مشق فریادی بکن ای عندلیب
من ز کار افتاده ام، باری تو همچون من مباش
آن قدر کز دستت آید، پیرهن را چاک کن
[...]
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷۳
روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش
عیسی وقتی، گره در چشمه سوزن مباش
از لباس تن مجرد کن روان پاک را
یوسف سیمین تنی، درقید پیراهن مباش
سرمه کن از برق بینش پرده های خواب را
[...]