گنجور

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

بس است شمع قناعت چون مسکن ما را

چرا بمهر بود چشم روزن ما را

کشید خجلت بی برگی از خزان چندان

که کرد آب عرق سبز گلشن ما را

سیاه باد رخ مفلسی بهر دو جهان

[...]

۹ بیت
واعظ قزوینی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹

 

سری‌ نبود به وحشت‌ ز بزم‌ جستن‌ ما را

فشار تنگی دلها شکست دامن ما را

چو اشک بی سر و پایی جنون شوق‌ که‌ دارد

ز کف نداد دویدن عنان دیدن ما را

رسیده‌ایم ز هر دم زدن به عالم دیگر

[...]

۱۱ بیت
بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰

 

محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را

کند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را

چو صحرا مشرب ما ننگ وحشت برنمی‌تابد

نگه دارد خدا از تنگی چین دامن ما را

چنان مطلق‌عنان‌تاز است شمع ما از این محفل

[...]

۱۲ بیت
بیدل دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸

 

مزار فیض بخش ماست گلگشت چمن ما را

رگ ابر بهاران است هر تار کفن ما را

به خاک آستانی آشنا گردید پیشانی

اگر غربت جدا افکند از خاک وطن ما را

مپرس از دل، کباب در نمک خوابانده ای دارم

[...]

۵ بیت
حزین لاهیجی