گنجور

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲

 

چشم و دل و جگر پی آن خوش‌پسر گریست

یعقوب کی برای پسر این‌قدر گریست

ناصح رسید دوش پی منع گریه‌ام

احوال من چو دید ز من بیشتر گریست

کردند خاک دیر و حرم گل ز اشک من

[...]

۷ بیت
واقف لاهوری
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی » بند ۱۰۳

 

در سوگ این ستم زدگان بحر و بر گریست

هرچ اندر آسمان و زمین خشک و تر گریست

آن شب زمین به خواریشان سختتر گداخت

آن شب زمان به زاریشان زارتر گریست

کاندر خرابه دختر خردش رقیه نام

[...]

۱۴ بیت
صفایی جندقی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی » بند ۱۰۴

 

بر اشک او مکین و مکان بوم و بر گریست

سامان شام را همه دیوار و در گریست

ناگه چو شمع صبحگهی سر به پای برد

خوابش ربود و باز فرو جست و درگریست

کای وا دریغ کو پدرم شد دگر چرا

[...]

۱۴ بیت
صفایی جندقی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی » بند ۱۰۵

 

بر حال آن صبی نه همان طشت زر گریست

نه طشت واژگون فلک سر به سر گریست

پیچید زین رزیه به خود و اینقدر گداخت

غلطید زین قضیه به سر و آنقدر گریست

کاو یک طرف فتاد و سر از کف به یک طرف

[...]

۱۴ بیت
صفایی جندقی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی » بند ۱۰۶

 

بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریست

بر جای اشک لعل دل از هر بصر گریست

هر فردی از وحوش به سبکی دگر گداخت

هر صنفی از طیور به طرزی دگر گریست

غمناک و شاد نوع ملک در فلک فسرد

[...]

۱۴ بیت
صفایی جندقی