گنجور

 
۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۲۵۰
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴

 

خردمند را می چه گوید خرد؟

چه گویدش؟ گوید «حذر کن ز بد»

بدان وقت گوید همیش این سخن

که‌ش از بد کنش جان و دل می‌رمد

خرد بد نفرمایدت کرد ازانک

[...]

۴۶ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » مسمط

 

ای در کمال اقصای حد همچون هزار اندر عدد

وز نسل تو مانده ولد فضل خدائی تا ابد

۱ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » مسمط

 

بر سر یزدان معتمد در باش مروارید مد

وانگه که بگشاید عقد اندامها اندر جسد

۱ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » وجه دین » گفتار اول

 

معارضه

اگر کسی گوید که امروز هر گروهی امامی گرفته مخالف یکدیگر ند و شک نیست که دو مخالف هر دو حق نباشند و همه مردم بصلاح اند در دنیا، جواب گویم که آن صلاح مر خلق را از پیشروان ناحق است که اندرین مدت گذشته بر آن همی باشند که پیشروان ناحق خویشتن را مانند پیشروان حق کرده اند و اندکی از سیرت ایشان گرفته اند و بظاهر حال رواج کار خویش را کنند ولیکن ایشان در دعوی خویش بر باطل اند، چون دروغ و تذویر و مکر و حیلت اندر میان ایشان افتاده است و این حالهای ناپسندیده گواهی همی دهند از متابعان که آنچه پیشروان ایشان همی دعوی کنند دروغ است چنانکه خدایتعالی همی فرماید که قوله تعالی و ان الظالمین بعضهم اولیا بعض و الله ولی المتقین همیگوید ستمکاران گروهی اند از ایشان و دوستان گروهی اند و خدایتعالی دوست پرهیزکارانست و مثل امام ناحق چون مثل برگ درختست که برگ درخت مر آن درخت را که برو باشد آراسته دارد و لیکن نوع درخت خویش را نگاه نتواند داشتن، و مثل امام حق چون مثل بار درخت است همان درخت را که برو باشد هم آرایش کند و هم نوع درخت را نگاه دارد بد آنچه هر دانه که از آن درختی بحاصل آید بیخ او بریده نشود و برگ نتواند که دیگر درختی پدید آرد بلکه اگر برگ غلبه کند بر بار مر بار را بسوزد و خداوند باغ مر آن درخت را ببرد از بار ناآوردنش، پس از غلبه برگ هم هلاک نوع درخت آید و هم هلاک شخص درخت و اندر بار درخت هم صلاح شخص درخت است و هم صلاح نوع اوست، و برگ مانند بار است در آرایش درخت ولیکن تفاوت میان ایشان چندین نوع است که گفته شد و خدایتعالی مرین مثل را یاد کند بدین آیت که قوله تعالی الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السما توتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون همیگوید مثل سخن خویش چون مثل درخت خوش است که بیخ او بر جاست و شاخش اندر آسمان است و بار همی آرد اندر هر وقتی به دستور خدای خویش و مثل زند خدای مردمان را مگر ایشان را که یاد کرد.

۰ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » وجه دین » گفتار نوزدهم

 

فصل- اندر نماز نشسته گزاردن

گوئیم نماز نشسته آنکس کند که قوه ایستادن ندارد یا آنکس که امام یعنی پیش نماز او را علتی رسیده باشد که استاده نماز نتواند کردن و نماز نشسته کند دلیل است بر کسی که دعوت نتواند بپای داشتن از ضعیفی نفس خویش اندر عالم پس برو واجب است که دعوت اندر ستر کند چنانکه هر که نتواند استادن نشسته نماز کند

حکایت

آمده است که رسول صلی الله علیه و آله و سلم از اسب بیفتاده بود و پهلوی راستش آزار یافته بود یاران نزدیک او آمدند و بپرسیدند و گفتند وقت نماز آمده است رسول علیه السلام بنشست تا مر ایشانرا نماز گزارد و یاران از پس او بایستادند و رسول علیه السلام اشارت کرد که بنشیند یاران بنشستند چون از نماز فارغ شدند گفت امام از بهر آن باشد مر قوم را که با ایشان پیشرو باشد و چون او تکبیر کند ایشان تکبیر کنند و چون او بخواند ایشان گوش دارند و چون او گوید سمع الله لمن حمده ایشان گویند ربنا لک الحمد و چون سلام دهد ایشان سلام دهند و چون امام نشسته نماز کند قومش بنشینند .تاویل این قول آنست که چون امام تکبیر گوید یعنی چون او مر خدایرا بزرگ دارد قومش همچنان مرو را بزرگ دارند بدانچه گفت چون او بخواند ایشان گوش دارند آن خواست که چون او بیانی کند اندر دین از پس او بروند و با او معارضه نکنند و بدانچه گفت چون او گوید سمع الله لمن حمده ایشان گویند ربنا لک الحمد آن خواست که چون مومنی را حکمت بشنو انند که بدان از مرتبت خویش بر تر آید بدان مر پروردگار خویش را سپاس دارد یعنی امام را گوید الحمدتر است یعنی پنج تایید خداوند تر است و بدانچه گفت چون او سلام دهد ایشان سلام دهند آن خواست که چون امام جای خویش بدانکس تسلیم کند ( که ) بجای او بایستد بفرمان خدای همه اهل دعوت باید که آن فرمان بپذیرند و تسلیم کنند و بدانچه گفت چون امام نشسته نماز کند ایشان هم بنشینند آن خواست که چون امام دعوت بتقیه کند ایشان هم تقیه کنند و آشکارا نکنند.

حکایت

[...]

۰ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » وجه دین » گفتار سی ام

 

تاویل صدقه گاو

گوئیم هر خردمندی بداند که اندرگاو سخت و بسیار صلاح است اندر دنیا و بسیار شدن مردم اندر بسیاری گاو است از بهر آنکه نخستین زایش کز خاک بزاید نبات بود و دیگر زایش کز نبات زاید پدر و مادر بود (و) چون زایش نخستین که نباتست کمتر شود زایش مردم که بر انگیخت از نباتست کمتر شود (از ) آنچه کشت و زرع همه با گاو میباشد و او کار عظیم است و بدو توانگر گردند و دیگر آنکه مردم را زندگی بر دو چیز است یکی جسم و دیگر نفس و چون پرورش جسمها را که یاری دهنده و انگیزنده گاو بود یعنی غذای او بر گاو است و آنست که مثل پرورش دهنده نفسها را که غذا ازوست بگاو زدند و آن مثل بر اساس است و گاو را بتازی بقر گویند و چون شکمش باز کنند بتازی گویند بقربطنه چون بدین روی اساس باز کننده شکم ظاهر کتاب و شریعت است و بیرون کننده است مرحکمت را و تاویل را ازو و محمد باقر را علیه السلام بدین روی باقر گویند از بهر آنکه تاویل را پس از آنکه جهان از تاریکی ظاهر چون شب گشته بود او بیرون آورد .

۰ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » زاد المسافرین » بخش ۹ - اندر قول هشتم- اندر هیولی

 

فصل

(گوییم که اندر قول این مرد که همی گوید: ترکیب اجسام از اجزای هیولی و جوهر خلاست، تناقض بر او پوشیده شده است با بزرگی و پیدایی او. و تناقض اندر این سخن بدان روی است که چو همی گوید: مر جسم را اجزای هیولی اصل است و روا نیست که پدید آمدن جسم نه از چیزی باشد، و مر هیولی را اجزای نامتجزی همی نهد بی هیچ ترکیب و اقرار همی کند که آن اجزا هر چند نامتجزی است چنان نیست که مر هر جزوی را از آن هیچ بزرگی نیست، از بهر آنکه مر جسم را عظم است و روا نباشد که از آن اجزای بی هیچ عظمی چیزی آید که مر او را عظم باشد، و چو مقر است که هر جزوی را از آن اجزای نامتجزی عظمی است، این از او اقرار باشد که هر جزوی از آن به ذات خویش اندر مکانی است، و چو مر جسم را ترکیب از آن اجزا باشد که هر یکی از آن اندر مکانی است، آن جسم که از آن اجزای ترکیب یابد، به جملگی خویش اندر آن مکان های خود باشد که اجزای او اندر آن بودند و اکنون اندر جملگی آن است، و شکی نیست اندر آن که مر جسم را به یک مکان بیش حاجت نیست، پس باز چرا همی گوید که جسم اندر خلاست؟ و این چنان باشد که مکان اندر مکان باشد و هر کسی داند که مکان را به مکان حاجت نیست. پس قول او که همی گوید: مر اجسام عالم را ترکیب از اجزای هیولی و جوهر خلاست، متناقض است، از بهر آنکه آن جزو نامتجزی که او همی گوید آن هیولی است، چیزی نیست مگر متمکن اندر مکانی، پس اگر این جزو که او خود با خلا یک چیز بود با خلا نیامیخته است، واجب آید که دو خلا باشند با یکدیگر آمیخته، و اگر اندر یکدیگر آمیزند و یک چیز شوند، پس ایشان خلا نباشند که اجسام باشند، از بهر آنکه آمیختن و مجاورت و مخالطت مر اجسام راست با یکدیگر اندر خلا و چو خلا به دعوی او مکان است و جسم با جسم اندر خلا آمیزنده است و روا نیست که خلا جسم باشد، روا نباشد که خلا با خلا بیامیزد.)

۰ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » وجه دین » گفتار اول

 

معارضه

اگر کسی گوید که امروز هر گروهی امامی گرفته مخالف یکدیگر ند و شک نیست که دو مخالف هر دو حق نباشند و همه مردم بصلاح اند در دنیا، جواب گویم که آن صلاح مر خلق را از پیشروان ناحق است که اندرین مدت گذشته بر آن همی باشند که پیشروان ناحق خویشتن را مانند پیشروان حق کرده اند و اندکی از سیرت ایشان گرفته اند و بظاهر حال رواج کار خویش را کنند ولیکن ایشان در دعوی خویش بر باطل اند، چون دروغ و تذویر و مکر و حیلت اندر میان ایشان افتاده است و این حالهای ناپسندیده گواهی همی دهند از متابعان که آنچه پیشروان ایشان همی دعوی کنند دروغ است چنانکه خدایتعالی همی فرماید که قوله تعالی و ان الظالمین بعضهم اولیا بعض و الله ولی المتقین همیگوید ستمکاران گروهی اند از ایشان و دوستان گروهی اند و خدایتعالی دوست پرهیزکارانست و مثل امام ناحق چون مثل برگ درختست که برگ درخت مر آن درخت را که برو باشد آراسته دارد و لیکن نوع درخت خویش را نگاه نتواند داشتن، و مثل امام حق چون مثل بار درخت است همان درخت را که برو باشد هم آرایش کند و هم نوع درخت را نگاه دارد بد آنچه هر دانه که از آن درختی بحاصل آید بیخ او بریده نشود و برگ نتواند که دیگر درختی پدید آرد بلکه اگر برگ غلبه کند بر بار مر بار را بسوزد و خداوند باغ مر آن درخت را ببرد از بار ناآوردنش، پس از غلبه برگ هم هلاک نوع درخت آید و هم هلاک شخص درخت و اندر بار درخت هم صلاح شخص درخت است و هم صلاح نوع اوست، و برگ مانند بار است در آرایش درخت ولیکن تفاوت میان ایشان چندین نوع است که گفته شد و خدایتعالی مرین مثل را یاد کند بدین آیت که قوله تعالی الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السما توتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون همیگوید مثل سخن خویش چون مثل درخت خوش است که بیخ او بر جاست و شاخش اندر آسمان است و بار همی آرد اندر هر وقتی به دستور خدای خویش و مثل زند خدای مردمان را مگر ایشان را که یاد کرد.

۰ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » وجه دین » گفتار پانزدهم

 

فصل

و آنچه ازو آبدست واجب شود خوابیست که عقل از مردم زایل کند یا چیزیکه از دو مجرای پیش و پس بیرون آید و تاویل خواب غفلت است از حکمت و علم حقیقت و شناخت امام حق و خفته بیعقل کز دنیا خبر ندارد مثل است بر غافل از راه دین حق و آنچه از دو مجری بیرون آید مثل است بر اعتقاد مخالفان دین و بیرون آوردن بدعت ایشان از نفسهای پلید خویش چه از طاعتهای ظاهرکش کان مثل از مجرای پشت است و چه تفسیر بیمعنی که آن مثل است بر مجرای اشکم پس هر که غفلت برو افتاده باشد یا بظاهر یا بباطن (بدعت) مخالفانرا یافته باشد برو واجب شود که بعلم حقیقت مر آن پلیدیها و غفلتها را از خویشتن دور کند.

۰ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » وجه دین » گفتار پانزدهم

 

فصل

گوئیم رسول مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم بآغاز از مرتبت اول و ثانی بحقیقت آگاه نبود و ایشانرا محدود و محسوس همی دانست پس بدین سبب همی آب بر سر کرد و پایها را همی شست بر مثال آن اندامها که مثل جسمانیان بر آن بود و چون مرتبت ناطق مرورا تمام شد (و) بمعراج نفسانی بر آسمان نفس کل باز شد بشناخت مر حدود روحانی را بحق شناختن ایشان آنگه سر و پای را مسح گرد و آن نشان دادن بود مر امت را که این دو حد محسوس نیستند بر ایشان اقرار باید گردن پس وصی او علیه السلام حقیقت آن اشارت بدانست و بر مراد او واقف گشت سرو پایرا مسح کرد و مخالفان او کز آنحال خبر نداشتند هم بحال پیشین باستادند و رای و قیاس کردند که اگر مسح روا باشد شستن تمامتر باشد و پاکیزه تر باشد و نیز گوئیم رسول علیه السلام بآغاز کار خویش بر موزه و عمامه مسح کشید بدان هنگام که تائید دو اصل بدو بمیانجی خیال نرسیده بود و پوشیده بود حال دو اصل روحانی عظیم بدو پس مسح بر موزه و عمامه بکشید و نشانی داد که اول و ثانی مرا پوشیده است و چون ایزد تعالی پوشش از بصیرت او باز کرد و حال روحانیان برو روشن گردانید چنانکه گفت قوله تعالی: لقد کنت فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطاک فبصرک الیوم حدید همیگوید تواندر غافلی بودی ازین پیش و ما برهنه گردیم از تو روی پوش تو و دیدار تو امروز تیز است آنگه مسح بر سر برهنه و پای برهنه کرد و وصی او آنحال بدانست و اشارت او را بپذیرفت او نیز بر عمامه و موزه مسح نکرد و شیعت حق از پس او بر فتند و مخالفان حق اندر پوشش بماندند از بهر آنکه حال بدیشان پوشیده بماند و بر وصی او روشن گشت لاجرم امروز آنکسانی که نه اول را شناسند و نه ثانی را دانند مسح بر موزه و عمامه همی کنند و آن اقرار ایشانست بجهل خویش و پوشیدگی حق بدیشان و شیعت حق مسح بر سرو پای برهنه همی کنند و نشان همی دهند که حال بر ما پوشیده نیست بدان جهت بر موزه و عمامه مسح همی نکشند.

۰ بیت
ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » وجه دین » گفتار پانزدهم

 

فصل

چون کسی خفته باشد و وقت نماز باز آید بیدار مر خفته را بجنباند و بیدار کند تا طهارت کند و نماز را ساخته شود معنیش آنست که نماز دلیل است بر دعوت حق و بیدار کننده دلیل است بر آنکه از حق خبری دارد چون ماذون و داعی و خفته بیعقل کز دنیا خبر ندارد دلیل است بر غافل از کار دین و بر ماذون واجب است که بجنباند مر غافل را بکسری که بروکند تا بشتابد و کسر آنست که آنچه کسی بر آن باشد و حق نبود چنان کند که او را در آن ترددی افتد که آیا اینکه من برآنم حق است یا نه تا بشتابد بطلب کردن و بعلم حقیقت برسد.

۰ بیت
ناصرخسرو
 

خواجه عبدالله انصاری » طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات » بخش ۴۱ - فی مناجاته

 

الوجد یطربمن فی الوجد راحته

والوجد عند وجود الحق مفقود

۲ بیت
خواجه عبدالله انصاری
 

خواجه عبدالله انصاری » طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات » بخش ۴۱ - فی مناجاته

 

قد کان یطربنی وجدی فاذهلنی

عن رویة الوجد من بالوجود مقصود

۱ بیت
خواجه عبدالله انصاری
 

ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۲۷

 

مر جاه ترا بلندی جوزا باد

درگاه ترا سیاست دریا بود

رای تو ز روشنی فلک سیما باد

خورشید سعادت تو بر بالا باد

۲ بیت
ازرقی هروی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۲ - در نعت نبی علیه السلام

 

مر اندامش ایزد یکایک ستود

هنر‌هاش را بر هنر برفروزد

۱ بیت
اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۹۳ - رفتن گرشاسب به جنگ شاه لاقطه و دیدن شگفتی ها

 

کُه از تابش تیغ لرزان شده

زریر از رخ بددل ارزان شد

۱ بیت
اسدی توسی
 
 
۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۲۵۰
 
تعداد کل نتایج: ۴۹۹۸