چو شد بر جزیره یکی بیشه دید
همه دامن بیشه لشکر کشید
شه لاقطه بود کطری به نام
دلیری جهانگیر و جوینده کام
جهان پیش چشمش به هنگام خشم
کم از سایه پشه بودی به چشم
چو آگه شد از کار گرشاسب زود
بفرمود تا لشکرش هر چه بود
به هامون سراسر جبیره شدند
به پیکار جستن پذیره شدند
سه منزل به جنگ آمد از پیش باز
دمان با گران لشکری رزم ساز
همه ساخته ترگ و خفتان جنگ
ز دندان ماهی و چرم پلنگ
سر گوسفندان فلاخن به دست
گرفتند کوشش چو پیلان مست
اگر ترگ و خود ار سپر یافتند
به سنگ فلاخن همی کافتند
سبک رزم را پهلوان سترگ
فروکوفت زرینه کوس بزرگ
غَو مهره و کوس بگذشت از ابر
دم نای بدرید گوش هژبر
دلیران ایران به کین آختن
گرفتند هر سو کمین ساختن
ز خون رخ به غنجار بندود خور
ز گرد اندر آورد چادر به سر
ز یک روی سنگ و دگر روی تیر
ببارید و شد چهر گیتی چو قیر
شد از بیم رخ ها به رنگ رزان
سَرِ تیغ چون دست وشی رزان
هوا بانگ زخم فلاخن گرفت
جهان آتش و سنگ آهن گرفت
پر از گرد کین پرده مهر شد
ز پیکان سپهر آبله چهر شد
چنان خاست رزمی که بالا و پست
بُد از خون نوان همچو از باده مست
کُه از تابش تیغ لرزان شده
زریر از رخ بددل ارزان شد
ستیزندگان نیزه با خشم و شور
فرو خوابنیده به یال ستور
لب کین کشان کافته زیر کف
ز گرمای خورشید خفتان چو خَف
میان در سپهدار چون کوه برز
پیاده دو دستی همی کوفت گرز
کمند از گره کرده پنجاه کرد
ز ماهی همی برد و بر ماه کرد
به هر حمله سی گام جستی ز جای
به هر زخم گردی فکندی ز پای
شدی بازو و خنجرش نو به نو
گهی خشت کار و گهی سر درو
خروشش چنان دشت بشکافتی
که در وی سپاهی گذر یافتی
تو گفتی مگر ابر غران شدست
و یا کوه پولاد پران شدست
گهی نیزه زد گاه گرز نبرد
از آن دیو ساران برآورد گرد
چوزو کطری آن جنگ و پیکار دید
برش مرد پیکار بیکار دید
به دل گفت هرگز چنین دستبرد
ندیدم به میدان ز مردان گرد
شدن پیش گرزش که یارا کند
به جنگ از سپر کوه خارا کند
مرا بادی این کینه زو آختن
که ماندست از آویزش و تاختن
درآمد چو تندر خروشنده سخت
به دست استخوان ماهیی چون درخت
بزد بر سرش لیک نامد زیان
سبک پهلوان همچو شیر ژیان
چنان زدش گرزی که بی زور شد
زمینش همان جا که بُد گور شد
گریزان سپاهش گروها گروه
نهادند سر سوی دریا و کوه
دلیران ایران ز پس تا به شهر
برفتند و کشتند از ایشان دو بهر
از آن پس به تاراج دادند روی
فتادند در شهر و بازار و کوی
ز زر و ز سیم و ز گستردنی
ندیدند کس چیز جز خوردنی
در خانه شان پاک و دیوار و بام
ز ماهی استخوان بود از عود خام
ز مردان که بُد پاک برنا و پیر
بکشتند و دیگر گرفتند اسیر
از ایوان کطری چو سیصد کنیز
ببردند و جفت و دو دخترش نیز
یکی خانه سر بر مه افراشته
پر از عود و عنبر بر انباشته
سپهبد همه سوی کشتی کشید
وزان بردگان بهترین برگزید
ز هر چیز ده کشتی انبار کرد
دو صد گرد بروی نگهدار کرد
سوی طنجه نزدیک عم زاده باز
فرستاد و او راه را کرد ساز
به گرد جزیره به گشتن گرفت
بدان تا چه آیدش پیش از شگفت
همه نیشکر بُد درو دشت و غار
دگر بیشه بُد هر سوی میوه دار
بسی میوه ها بُد که نشناختند
نیارست کس خورد و بنداختند
ز هر جانور کان شناسد کسی
نبد چیز الا تشی بُد بسی
که نامش به سوی دری چون کشی
یکی سنگه خواندش و دیگر تشی
به تن هر یکی مهتر از گاومیش
چو ژوبین بر او خار یک بیشه بیش
گه کین تن از خم کمان ساختی
وز آن خار چون تیر بنداختی
اگر بر زره برزدی یا سپر
برون بردی آسان به سوی دگر
فکندند از آن چند هر گرد گیر
وز آن خار او خشت کردند و تیر
پس آن کشتی و بردگان با سپاه
به دریا چو رفتند یک روزه راه
فتادند روز دهم یکسره
به خرم کُهی نام او قاقره
جزیری پر از لشکر بی شمار
شهی مر ورا نام او کوشمار
چو دیدند کشتی دویدند زود
به تاراج بردند پاک آنچه بود
دلیران ایران یکی رزم سخت
بکردند و اختر نبد یار و بخت
گرفتار آمد صد و شصت گرد
دگر غرقه گشتند و کس جان نبرد
یکی کشتی و چند تن ناتوان
بجستند و رفتند زی پهلوان
بدادند آگاهی از هر چه بود
سپهبد سپه رزم را ساخت زود
شتابان رهِ قاقره بر گرفت
جزیری به ره پیشش آمد شگفت
کُهی در میان جزیره دو نیم
یکی کان زر و دگر کان سیم
سه منزل فزون بیشه و مرغزار
دوان هر سوی روبه بیشمار
به بر زرد یکسر به تن لعل پوش
همه شکل دنبال و کافور گوش
به نزدیک آن کوه بر پنج میل
برابر کُهی بود هم رنگِ نیل
به چاره بر آن کُه نرفتی کسی
وزو عنبر افتادی ایدر بسی
خور روبهان پاک عنبر بدی
دگر تازه گلهای نوبر بدی
از آن روبهان هر کس اندر سپاه
فکندند بسیار بی راه و راه
ز تن پوستهاشان برون آختند
وزان جامه گونه گون ساختند
از آن جامه هر کاو شبی داشتی
دَم عنبرش مغز انباشتی
بسی زآن دو کُه زر ببردند و سیم
وز آنجا برفتند بی ترس و بیم
رسیدند نزد جزیری دگر
درو نز گیا چیز و نز جانور
زمینش همه شوره و ریگ نرم
چو جوشنده آب اندرو خاک گرم
ز تفته بر و بوم او گاه گاه
دمان آتشی بر زدی سر به ماه
برو هر که رفتی هم اندر شتاب
شدی غرقه در ریگ و گشتی کباب
ز ماهی استخوان شاخها بر کنار
بُد افکنده هر یک فزون از چنار
دگر مُهره بد هر سوی افتاده چند
که هر یک مِه از گنبدی بُد بلند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن داستانی از نبردی بزرگ روایت شده است. پادشاهی به نام کطری به جزیرهای میرسد و با لشکرش به نبرد با جنگجویان ایرانی، به رهبری گرشاسب، میرود. نبرد با شدت و خشونت ادامه دارد و هر دو طرف تلاش میکنند تا پیروزی را از آن خود کنند. کطری با دلیران سرسخت ایرانی مواجه میشود که به خوبی آماده جنگاند و در زمینه جنگ و نبرد مهارت دارند. در ادامه نبرد، سپاه کطری با شکست مواجه شده و بسیاری از آنها میگریزند. ایرانیان بعد از پیروزی به تاراج و غنیمت بردن میپردازند، از زر و سیم گرفته تا کنیزان و داراییهای دیگر. سرانجام، سپاه ایرانی به جزیرهای دیگر میرسند که دارای منابع غنیتری است و از آنجا نیز غارت میکنند و به پیروزی خود ادامه میدهند. در این بین، توصیفاتی از جنگ و غنایم و همچنین توصیفاتی از طبیعت و موجودات مختلف نیز ارائه شده است.
هوش مصنوعی: وقتی به جزیرهای رسید، جنگلی را دید که در آن، گروهی از سربازان جمع شده بودند.
هوش مصنوعی: شهای در میان مردم وجود داشت که به نام دلیری معروف بود و در جستجوی کامروایی و موفقیت در جهان بود.
هوش مصنوعی: در زمان خشمش، جهان به نظرش مانند سایه یک پشه بود، یعنی به شدت ناچیز و بیاهمیت مینمود.
هوش مصنوعی: وقتی گرشاسب از اوضاع باخبر شد، به سرعت دستور داد که تمام نیروهایش آماده شوند.
هوش مصنوعی: در هامون، همه به جنگ و نبرد آماده شدند و تصمیم به مبارزه گرفتند.
هوش مصنوعی: سه مرحله به سمت جنگ حرکت کرد، در حالی که از قبل آماده بود و با لشکری سنگین برای نبرد تجهیز شده بود.
هوش مصنوعی: تمامی وسایل و ابزارهای جنگی که انسانها ساختهاند، از قدرت دندان ماهی و استقامت چرم پلنگ الهام گرفتهاند.
هوش مصنوعی: گروهی با فلاخن در دست، به سراغ گوسفندان رفتند و با انرژی و شوق همانند فیلهای سرمست و ناهوشیار، تلاش کردند.
هوش مصنوعی: اگر ترگ و خود را سپری پیدا کنند، به سنگ فلاخن همواره ضربه میزنند.
هوش مصنوعی: پهلوان بزرگ، با قدرت و مهارت خودش روش نبرد را شکست داد و نواختن طبل جنگین را به خوبی اجرا کرد.
هوش مصنوعی: مهره و ساز و صدای دلنواز گذشته از ابر، گوش شیر به نوا درآمد.
هوش مصنوعی: دلیران ایران برای انتقامجویی آماده شدند و در هر جا کمینهایی استقرار دادند.
هوش مصنوعی: چهرهاش پر از سرخی و زیبایی است، مانند اینکه از خون نشأت گرفته. غمی در دلش دارد و به خاطر آن، در زیر چادرش پنهان شده و گرد و غبار زندگی را کنار میزند.
هوش مصنوعی: از یک سو باران بر سنگها میبارید و از سوی دیگر بر تیرکها. این پدیده باعث شد که چهره زمین به رنگ سیاهی چون قیر درآید.
هوش مصنوعی: از ترس چهرهها، رنگ تیغ مانند دست و چهرههای زیبا شده است.
هوش مصنوعی: هوا صدای زخمی شدن فلاخن را به گوش میرساند و جهان را پر از آتش و سنگهای آهنی کرده است.
هوش مصنوعی: در اثر کینه و دشمنی، چهره مهر (منظور خورشید یا محبت) تار و پُر از غبار شد، و مانند آبله به حالت زخم و نازیبا درآمد.
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک نبرد و جو هیجانانگیز آن پرداخته شده است. به گونهای که شدت و شدت خروش و شور نبرد باعث میشود تا افراد در دو سطح مختلف، چه بالا و چه پایین، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و به حالت مستی و سرمستی حاصل از پیروزی و یا خطر قرار گیرند. این تصویر نشاندهندهی عشقی عمیق به جنگ و دلاوری است که همه را به نوعی مدهوش و غرق در احساسات میکند.
هوش مصنوعی: برخی از کوهها به خاطر درخشش شمشیری، به لرزه درآمدهاند، در حالی که از چهرهی کسی که دلش پر از نگرانی است، ترس و دلتنگی کم شده است.
هوش مصنوعی: نبردجویان که در جنگ و درگیری با بیتابی و هیجان فعالیت میکردند، اکنون آرام و ساکت بر روی پشت اسبهایشان خوابیدهاند.
هوش مصنوعی: زبان بوی تلخی را به تصویر میکشد. دندانهای کین به نرمش در آمدهاند و در زیر تابش آفتاب، چهرهای چنان سرد و بیروح، مانند موجودی در خواب عمیق به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: در میان میدان جنگ، سردار همچون کوهی است که با تمام قدرتش، ضربات سهمگینی به دشمن وارد میکند.
هوش مصنوعی: کمان را به پنجاه گره بسته و با قدرت از آب گرفته و به سوی ماه برده است.
هوش مصنوعی: در هر بار حمله، سی قدم از جای خود جلو میرفتی و به ازای هر زخم، پاهایت را به دو بخش تقسیم میکردی.
هوش مصنوعی: تو به قدری مهارت و قدرت پیدا کردهای که برخی اوقات به سختی و تلاش و در مواقعی دیگر به خوشگذرانی و تفریح میپردازی.
هوش مصنوعی: صدای او به قدری بلند و نیرومند بود که گویی تمام دشت را شکافته و در آن جمعیتی از سربازان را دیدهای.
هوش مصنوعی: آیا تو فکر میکنی که بخاطر یک اتفاق ناچیز، آسمان غران شده یا کوهها در حال سقوط هستند؟
هوش مصنوعی: گاه نیزهای میزند، و گاه با گرزی به نبرد میپردازد، از آن دیو سواران گرد و غباری بلند میشود.
هوش مصنوعی: وقتی آن مرغ کوچک جنگ و نبرد را مشاهده کرد، مردی را دید که در میدان جنگ بیهدف و بیحالت است.
هوش مصنوعی: به دل گفتم: هرگز در میدان نبرد، چنین حملهای از یک مرد شجاع ندیدم.
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن به حمله نزدیک میشود، یار باید به اندازهای قوی و شجاع باشد که در برابر او بایستد و حتی از سپر طبیعی کوههای سخت نیز محافظت کند.
هوش مصنوعی: این احساس کینهای که از او در دل دارم، به گونهای به من چسبیده و باقی مانده که گویی نمیتوانم از آن رها شوم و این بازتابی از برخوردها و کشمکشهای گذشتهامان است.
هوش مصنوعی: صدای رعد و برق به شدت و قدرت به گوش میرسد، مانند این که درختی از استخوانهای ماهی شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: او به سرش ضربهای زد، اما آسیبی نرسید؛ چون پهلوانی سبکبار و چون شیر قوی است.
هوش مصنوعی: چنان ضربهای به او زد که دیگر نتوانست برپا بایستد و در همان مکان که بود به قبرش تبدیل شد.
هوش مصنوعی: افراد سپاه به سرعت فرار کردند و به صورت گروههای مختلف به سمت دریا و کوهها رفتند.
هوش مصنوعی: دلیران ایران بعد از نبرد به سمت شهر حرکت کردند و موفق شدند از دشمنان دو برابر بیشتر را از بین ببرند.
هوش مصنوعی: پس از آن زمان، به غارت و چپاول مشغول شدند و در شهر، بازار و کوچهها نمایان شدند.
هوش مصنوعی: هیچکس از طلا و نقره و دیگر چیزهای زینتی چیزی جز خوراک نمیدید.
هوش مصنوعی: در خانهشان همه چیز تمیز و مرتب بود و دیوارها و سقف از بوی عود تازه پر شده بود.
هوش مصنوعی: مردان شجاع، چه جوان و چه پیر، همگی به قتل رسیدند و دیگران اسیر شدند.
هوش مصنوعی: از ایوان کاخ، به سهصد کنیز و همراه با دو دخترش نیز از آنجا بردند.
هوش مصنوعی: خانهای ساخته شده که به آسمان بلند است و درون آن پر از بوی خوش عود و عنبر است.
هوش مصنوعی: فرمانده به اطراف کشتی نگاه کرد و از میان بردگان، بهترین و مناسبترین را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: از هر چیز ده کشتی جمعآوری کرد و دو صد گرد را بر روی آن نگهداری کرد.
هوش مصنوعی: او به سمت طنجه نزدیک، عموزادهاش را فرستاد و او راه را برای حرکت آماده کرد.
هوش مصنوعی: به دور جزیره شروع به گشتن کرد تا ببیند قبل از وقوع شگفتی چه اتفاقی خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: در تمام دشت و غار، نیشکر وجود داشت و در هر سوی دیگر هم درختانی که میوه میدهند، قابل مشاهده بود.
هوش مصنوعی: میوههای زیادی وجود داشتند که کسی آنها را نشناخت و هیچکس نتوانست آنها را بچشد و به زمین انداختند.
هوش مصنوعی: هر کسی که بتواند جانوری را بشناسد، نمیتواند چیز دیگری را بداند جز اینکه آن جانور دارای ویژگیها و خصوصیات زیادی است.
هوش مصنوعی: اگر نامش را به سوی دری بیندازی، یکی به مانند سنگ است که ناگهان پرتاب میشود و دیگری به شکل تشی (نوعی جانور مانند خارپشت) حرکت میکند.
هوش مصنوعی: به تن هر کس پوششی بهتر از پوست گاومیش است و مانند نیزهای که بر روی آن خارهای یک جنگل باشد.
هوش مصنوعی: عزیزم، گاهی اوقات تو بدنی را از خم کمان شکل میدهی و از آن، خاری را مانند تیری پرتاب میکنی.
هوش مصنوعی: اگر زره به تن کرده باشی یا سپر به دست گرفته باشی، به راحتی میتوانی به سوی دیگری حرکت کنی.
هوش مصنوعی: از آن بذرهایی که جمعآوری کردند، از خارها دیوار و تیرک درست کردند.
هوش مصنوعی: پس آن کشتی و بردگان وقتی با ارتش به دریا رفتند، روزی را در راه گذرانیدند.
هوش مصنوعی: در روز دهم، همه به یکباره به کوهی سرسبز و خوش منظر رسیدند که نام آن قاقره بود.
هوش مصنوعی: جزیرهای وجود دارد که پر از سپاهیان بیشماری است و نام آن شهری است به نام «کوشمار».
هوش مصنوعی: وقتی کشتی را دیدند، به سرعت به سمت آن دویدند و تمام چیزهایی که داشت به غارت بردند.
هوش مصنوعی: دلیران ایران در میدان جنگ به نبردی سخت پرداختند و شانس و اقبال در کنارشان نبود.
هوش مصنوعی: صد و شصت نفر در دام گرفتار شدند و دیگران در آب غرق شدند و هیچکس نتوانست جان خود را نجات دهد.
هوش مصنوعی: یک کشتی و تعدادی افراد ناتوان به دریا زدند و از نزد پهلوان دور شدند.
هوش مصنوعی: به او خبر دادند از هر چیزی که وجود داشت و سپهبد، فرمانده جنگ، به سرعت اقدام کرد و کار را سامان داد.
هوش مصنوعی: قاقری که با سرعت در حال حرکت بود، ناگهان به جزیرهای رسید که در مسیرش به طرز شگفتانگیزی قرار داشت.
هوش مصنوعی: یک کوه در وسط جزیرهای وجود دارد که نیمی از آن از طلا و نیمی دیگر از نقره ساخته شده است.
هوش مصنوعی: در این سه مکان، بیشه و چمن زار وجود دارد که پر از حیواناتی است که در هر سمت به تعداد زیادی در حال حرکت هستند.
هوش مصنوعی: زنی با لباسی زرد و زیبا که گردنبند لعل بر گردن دارد، به شکلی دلربا و جذاب با عطر خوش کافور، در کنار من ایستاده است.
هوش مصنوعی: در فاصله پنج مایلی از آن کوه، کوهی وجود دارد که رنگ آن شباهت به رنگ نیل دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس به آنجا که تو رفتی نرفته است و به همین خاطر، عطر خوشی مانند عطر عنبر در اینجا بوجود آمده است.
هوش مصنوعی: خورشید آنگونه که بر میدرخشد، بر روی سرخسهای خوشبو همچون عطر عنبر میتابد و همچنین زیبایی و طراوت گلهای تازه و نو را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هر کس که در لشکر و جمع روباهها قرار گیرد، در میانه راههای زیاد و بیراههها قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: آنها پوستهای بدنشان را بیرون آوردند و از آن، لباسهای رنگارنگی درست کردند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در گذشته لباس زیبایی داشت، عطر خوش او در دلها و ذهنها جاودانه مانده است.
هوش مصنوعی: بسیاری از آن دو کوه طلا و نقره برداشتند و از آنجا بدون هیچ ترس و دلهرهای رفتند.
هوش مصنوعی: به جزیرهای جدید رسیدند که در آن هیچ چیز و هیچ جانوری وجود نداشت.
هوش مصنوعی: زمین آنقدر خشک و سست است که مانند شور و ریگ نرم به نظر میرسد، و آب گرمی که در آن جوشیده، خاک آن را داغ کرده است.
هوش مصنوعی: هر از گاهی از خاک و زمین او شعلهای برمیخیزد و به آسمان میرسد.
هوش مصنوعی: هر کسی که میخواهد به سمت هدفی برود، اگر در haste و عجله باشد، ممکن است دچار مشکلات و دردسرهایی شود که او را از هدف اصلیش دور کند و به زحمت بیندازد.
هوش مصنوعی: از بدن ماهی، استخوانها به شکل شاخهایی در کنارهها پراکنده شدهاند که هر یک بیشتر از درخت چنار است.
هوش مصنوعی: تعدادی مهره سرگردان در هر سو افتادهاند و هر یک از آنها مانند ماهی است که از یک گنبد بلند بیرون آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.