عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷ - نومید مشو
نومید مشو بنده از رحمت ما هرگز
زیرا که به غیر از ما کس نیست تورا هرگز
خواهم که در این عالم تو پاک شوی از جرم
ورنه به تو نفرستم، ای بنده، بلا هرگز
چون سوخته ای امروز از درد فراق ما
[...]
نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۷
تو درنیافتهای لذت وفا هرگز
دلت به مهر نگردیده آشنا هرگز
همه فرایض جور و جفا به جای آری
نمی شود ز تو بدعهدی قضا هرگز
به هر بلا که کنی مبتلا ملاطفتست
[...]
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹۵
نبسته ای گره عهد برقبا هرگز
نرفته ای به سروعده وفا هرگز
همیشه گرچه درآیینه خانه می گردی
ندیده ای رخ خود سیراز حیا هرگز
عیارجنبش مژگان او چه میدانی؟
[...]
واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۰
بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز
گزند خار ندیده است پشت پا هرگز
چو روی آیینه است آن جهان و، این یک پشت؛
ز پشت آینه، ای دل مجو صفا هرگز!
بزیر چرخ، مکن ریشه أمل محکم
[...]
مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱
مه ندیدم به این صفا هرگز
مهر را نیست این ضیا هرگز
گل چنین سرخرو نمیباشد
غنچه را نیست این حیا هرگز
حسن را تا حیا نگهبان است
[...]
رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰
نمی شوم ز سگ کوی او جدا هرگز
که آشنا نکند ترک آشنا هرگز
به یاد او گذرد عمر ما که عمرش باد
به عمر خود نکند گرچه یاد ما هرگز
ز بخت خود شده ام خاک راه خود رایی
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷
نمیشود به من آن یار آشنا هرگز
نمیکند به من آن شوخ جز جفا هرگز
مرا کشد ز غم و با رقیب گردد یار
طمع مدار از آن بیوفا وفا هرگز
مرا که از غم لعل لبش شدم بیمار
[...]
