اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۲
پرکاری معشوق نهان است در این باغ
هر جلوه ز هر شیوه نشان است در این باغ
صبح طرب از باده کشان است در این باغ
آن گل که نخندید خزان است در این باغ
هر تازه نهال از خم آغوش نسیمی
[...]
نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۰
در هر ورق آن جلوه نهان است در این باغ
هر برگ سراپرده ی جان است در این باغ
برجلوه ی نازش گل و خارآیینه سازند
گز نقش بهار است و خزان است در این باغ
بی پرده شد آن حسن جهانگیر که از گل
[...]
نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۱
از حسن تو چون عالم جان است در این باغ
گل درعرق شرم نهان است در این باغ
خاموش بود بلبل گویا ز ترنم
گل محو تو ای غنچه دهان است در این باغ
هر برگ چو طوطی به نوایی است غزل خوان
[...]
قصاب کاشانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۸ - خجلت گفتار
چندان که صبا عطرفشان است در این باغ
چندان که چمن فیضرسان است در این باغ
چندان که ز اشجار نشان است در این باغ
چندان که بهار است و خزان است در این باغ
قصاب کاشانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۸ - خجلت گفتار
چشم و دل شبنم نگران است در این باغ
آسوده همین آب روان است در این باغ
استادگی سرو از آن است در این باغ
کآماده پرواز خزان است در این باغ
فریاد که گوش تو گران است در این باغ
[...]
