ایرانشان » کوشنامه » بخش ۳۰۹ - نامه فرستادن سلم به فریدون برای جنگ با کوش
که روم از همه رویها گشت راست
به کام شهنشاه شد هرچه خواست
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۳۱۸ - گفتگوی قارن و سلم
به من گر جهان بر سر آید رواست
نه چرخ روان زیر فرمان ماست
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۳۲۲ - رفتن قباد از عقب کوش و پیروزی کوش بر وی
بفرمود تا صف کشیدند راست
قباد آمد و دید و آواز خاست
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۳۲۸ - پذیرفتن کوش پیشنهاد تور و سلم را
چو این کرده باشید ایزد گواست
که جان و تن و گنج پیش شماست
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۳۵۵ - هفت پند پیر فرزانه به کوش، و دادن چند دفتر دانش به او
چو کاریش پیش آید از کمّ و کاست
بداند که آغاز آن از کجاست
ایرانشان » بهمننامه » دیباچه » بخش ۴ - در تمثیل جوارح انسان گوید
کند آنچه خواهد دگر آنچه خواست
چرا گفتن امروز یارا کراست؟
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۶ - خواب دیدن شاه صور و تعبیر کردن کتایون
از ایشان در آن کار تدبیر خواست
نیارست کس پاسخش داد راست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۱۰ - گفتار اندر آراستن تخت بزرگ را شاه بهمن از برای لؤلؤ
گرفتش دو دست او چو بر پای خاست
بَرِ خویش بنشاند بر دست راست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۱۱ - نامه نوشتن کتایون پیش لؤلؤ و آمدن لؤلؤ پیش کتایون
ز ماهی محاقش همیشه یکاست
به ماهی که در چارده گشت راست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۱۱ - نامه نوشتن کتایون پیش لؤلؤ و آمدن لؤلؤ پیش کتایون
چو لؤلؤ دلش جای دوشینه خواست
بدان چادر و موزه شد کار راست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۱۲ - مهمانی کردن لؤلؤ اردشیر و گردان را از برای آغالش کارشان و سوگند خوردن
از امروز بر، شاه من لؤلؤ است
که از کژّی و بدخویی یک سو است
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۱۶ - آمدن پارس پرهیزکار به یاری شاه بهمن به رزم
ندانست کس کآن سوار از کجاست
چنین کوشش او ز بهر چراست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۱۸ - گفتار اندر رزم شاه بهمن با دختر شاه مصر به میدان
به بهمن چنین گفت اسبت کجاست
چو تو مردِ بیاسب بس بینواست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۱۸ - گفتار اندر رزم شاه بهمن با دختر شاه مصر به میدان
به یزدان که دارندهٔ جان ماست
که هرگز ندانم که او از کجاست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۲۲ - نامه نبشتن شاه بهمن پیش لؤلؤ
جهانآفرین کار من کرد راست
نفرمود بیدادی و بد نخواست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۲۳ - رزم شاه بهمن با لؤلؤ
خداوند داند که او بینواست
سر تیغ و نیزه شما را سزاست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۲۳ - رزم شاه بهمن با لؤلؤ
سواری برفت و سرش باز خواست
ز نازک تن او جز از جان نکاست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۲۴ - نامه نوشتن شاه بهمن به گردان
بدیشان جهانجوی بر پای خواست
بدین جایگه خاستن بس سزاست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۲۴ - نامه نوشتن شاه بهمن به گردان
نباشد جر آن کآفریننده خواست
تو گر خواه کژ رو وگر خواه راست
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۲۴ - نامه نوشتن شاه بهمن به گردان
جهانجوی بر اسب بر پای خاست
بدان تا بداند که گرد از کجاست
