گنجور

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر رمل

 

بر فکن برقع از آن رخسار سیغ

تا برآید آفتاب از زیر میغ

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱

 

بجستند تاراج و زشتیش را

بآکج کشیدند کشتیش را

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۲

 

زنی مرتن شاه را بد بلا

زن بد کنش نام او ماشلا

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۳

 

ز فزیدیوس و ز دیفیریا

چه مایه شبه شد به لوقاریا

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴

 

دل دمخسینوس شد ناشکیب

کخ در کار عذار چه سازد فریب

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵

 

بود مرد آرمده در بند سخت

چو جنبنده گردد شود نیکبخت

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۶

 

فکندش بیک زخم گردون ز کفت

چو افکنده شد دست عذرا گرفت

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۷

 

بسی خیم ها کرده بود او درست

مر این خیم های و را چاره جست

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۸

 

درآمد در آن خانۀ چون بهشت

بروز رش از ماه اردیبهشت

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۹

 

بچشم اندرون دیده از رون اوست

بجسم اندرون جنبش از خون اوست

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۰

 

به آسیب پای و بزانو و دست

همی مردم افکند چون پیل مست

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۱

 

تنی چند از موج دریا برست

رسیدند نزدیکی آبخوست

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۲

 

بصد جای تخم اندر افکند سخت

بتندید شاخ برآور درخت

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۳

 

ولیکن روانم ز تو سیر نیست

دلم چون دل تو بکفشیر نیست

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۴

 

چو شب رفت و بر دشت پستی گرفت

هوا چون مغ آتش پرستی گرفت

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۵

 

مرا هرچه ملک و سپاهست و گنج

همی زان تست و ترا زوست خنج

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۶

 

بجوشید لشکر چو مور و ملخ

کشیدند از کوه تا کوه نخ

زمینی همه روی او دیولاخ

بدیدن درشت و به پهنا فراخ

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۷

 

سخنور چو رای روان آورد

سخن بر زبان ردان آورد

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۸

 

برو جست عذرا چو شیر نژند

بزد دست و چشم ادانوش کند

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۱۹

 

اگر بر سر مرد زد در نبرد

سرو قامتش بر زمین پخچ کرد

عنصری
 
 
۱
۲
۳
۹