گنجور

 
۱
۲
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

امشب منم و جام می و یار ای شب

تعجیل مکن به صبح زنهار ای شب

صد شب به تو بوده‌ام به تیمار ای شب

یک شب دل عاشقان نگهدار ای شب

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

گر بخت ز ما ننگ ندارد عجب است

ور چرخ سر جنگ ندارد عجب است

از سردی و بدعهدی این سنگدلان

والله که اگر سنگ نبارد عجب است

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

آنی که فلک دلت ز خارا کرده است

رخسار تو با ماه مدارا کرده است

پنهان چه کنی روی که اندر عالم

عشق تو قیامت آشکارا کرده است

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

بر درد درون ناله گواه تو بس است

واین چشم پر آب عذرخواه تو بس است

گفتی که نکرده‌ام گناهی هیهات

طاعت که تو کرده‌ای گناه تو بس است

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

روی چو مهت که ایمن از کاستن است

آراسته بی‌زحمت آراستن است

برخاسن از سر جهان مشکل نیست

مشکل ز سر کوی تو برخاستن است

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

در عشق تو حال خود نگه نتوان داشت

واین خیره کشی از تو گنه نتوان داشت

زنجیر سر زلف تو در دل که بدید

در سینه به زنجیر نگه نتوان داشت

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

بازار بتان تو شکستی دارد

عشق تو به هر دلی نشستی دارد

چشم تو به هر صومعه مستی دارد

الحق غم تو درازدستی دارد

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

ما را چه از این کز همه کس بد بیند

هر عیب که در ما بود او صد بیند

ما آینه‌ایم هر که بیند رخ ما

هر نیک و بدی که بیند از خود بیند

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

کم سوز دلی کز تو گریزش نبود

جز بندگی تو در ضمیرش نبود

رحم آر بر آن کسی که شب‌ها تا روز

جز آب دو دیده دستگیرش نبود

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

اکنون که عماد دوله در خاک آسود

از دیده من خاک شود خون آلود

در خاک نهاده چون توانم دیدن

آن را که مرا ز خاک برداشته بود

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

چون چهره گشود صبح کافور‌عذار

شد نوش لبم ز خواب نوشین بیدار

گفتم که به یار بوسه گفتا که بگیر

گفتم که بگیر باده گفتا که بیار

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

در پرورش مدح تو ای کان گهر

گفتار مرا نمونه سحر شمر

برنده‌تر از قضا زبانی دارم

شاگردی شمشیر تو کرده است مگر

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

ای مشکل نیکوی به دیدار تو حل

وصل تو طراز آستین‌های امل

گوش من و حلقه تو تا روز قضا

چنگ من و دامن تو تا روز اجل

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

خاری و تو را گل چمن دانستم

خاکی و تو را مشک ختن دانستم

دردا که من آنم که تو می‌دانستی

افسوس تو آن نه‌ای که من دانستم

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

هر گه که جفاهای تو بر دل شمرم

گویم که دگر نام و نشانت نبرم

لیکن چو به آن روی نگارین نگرم

گویم که چرا غم چنینی بخورم

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

در کوی تو کشت وصل بی‌بر بینم

وز دست تو دست عقل بر سر بینم

از بوالعجبی‌هات یکی فعل آن است

کآنگه که ببینمت نکوتر بینم

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

گر چشم شکسته دارد آن طرفه صنم

سری است که من دانم و داند او هم

بوسی ز لبش خواسته بودم به جواب

یک چشمش گفت لا یکی گفت نعم

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

 

فریاد مرا زاین فلک آینه‌گون

کز خاک به چرخ برکشد مشتی دون

ما منتظران روزگاریم کنون

تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۹

 

دردی که مرا زآن رخ نیکوست ببین

واین خسته دلم که بسته اوست ببین

ای دشمن اگر به کام خویشم خواهی

برخیز و بیا و کرده دوست ببین

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » رباعیات » شمارهٔ ۲۰

 

در دیده سرشک چیست سیل غم او

جان و دل و دین که‌اند خیل غم او

دوش آمده بود شادیی در دل من

گفتم تو که‌ای گفت طفیل غم تو

۲ بیت
عمادی شهریاری
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۳