نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱
ای که تویی کاشف غمهای من
لطف تو پیوسته مرا یاور است
گرچه مشوش بود اوضاع من
همچو دل احوال مرا ابتر است
من چه کنم هیچ نیاید ز من
[...]
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۲.ماده تاریخ
باز اکسیر اعظم اقبال
مصلحم کیمیای دولت شد
آنکه کلکش گره گشای دل است
چهره پرداز حسن فرصت شد
لعل دل را کفش نگین دانست
[...]
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۵
در آتش است چو نعل از بتان نو خطش
ز کاروان گذرد هر که رفت است به هند
از آن ز فتنه ی افلاک ایمنی داریم
کز آسمان گذرد هر که رفته است به هند
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۶
سخن چون مغز گویم پوست کنده
ز نورس گوش کن ای نکته ی نغز
حصار نرمی عارف درشتی است
شکستم استخوان پیدا شد این مغز
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۷
چرا به هند که رنگ از دلم بر او نرود
ز آدمیتم آیینه ای به کف باشد
چو آدم است در آن جای آدمیزاد
به هند هر که نرفته است ناخلف باشد
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۸
از رشک تو شمع شد فرنگی
گر سوخت همین سزای شمع است
ترسایی و رسم خاج شویی
روشن همه از ادای شمع است
زنار ز رشته اش به گردن
[...]
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۹
تا توان شد چو نوبهار خلیق
نتوان بود همچو خس به درک
هر که دارد گزندگی باشد
امت مار و خار عقرب و شک
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱۰
مردمان را اگر تو نشناسی
من معرف شوم به چار صفت
این چهار است لازم مردم
بغض وعجب و غفونت و خست
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱۱
به جز خدا به کسی نیست احتیاج مرا
که شهربند تمنی مرا است زیر نگین
ز خوش نویسی و انشای نظم و نثر لطیف
جهان صورت و معنی مر است زیر نگین
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱۲
آن شکر پاره ی خراسانی
گشت خاطر شکار یک چندی
گفتمش از کدام سلسله ای
از کجایی و از چه پیوندی
گفت از قندی ام چه می پرسی
[...]
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱۳
کشد صد حلقه در گوش تغافل
نیاز رند را عشق است نورس
ز دارالملک ایران هجرت اولی
جمال هند را عشق است نورس
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱۴
در این مدینه ی جنت اساس اعیانش
به رنگ کرمه ی کاشان تمام بی مزه اند
همیشه در دل خود تخم کینه می کارند
مگیر خرده بزرگان شهر خربزه اند
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱۵
گر بود کمال مال داری
بودند چنان پیمبر و آل
باشند صنوف مال داران
از دسته ی دستمال و پامال
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱۷.لغز(معما)
طرفه رعنا لعبتی دیدم فرنگی زاده ای
غوطه در زر خورده چون نقش بتان آذری
چون کشف اما بر او راز فلک گردیده کشف
همچو چرخ اما سوار چرخ از نیک اختری
دایم الاوقات نالان از طپیدن های دل
[...]
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱۸.لغز(معما)
صبح و خورشید و شفق بی پرده در ایام عید
دیده ام یک جا مصور چون رخ مه طلعتان
نامه ی سربسته ای از خامه ی انشای صنع
غنچه ی نشکفته ای از نوبهار کن فکان
دانه وضع اما بود صیاد مرغان بهشت
[...]
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۱۹
تا بود در پنجه ی خورشید نبض روزگار
یا رب از آفات امراضت بدن محروس باد
حاسدت را در فرنگ کفر بدخواهی مدام
غنچه ی دل در فغان اشک چون ناقوس باد
نه سپهر و شش جهت هفت اختر و چار آخشیج
[...]
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۲۹.قطعه
تفنگ عدو سوز صاحبقران
دل آزاری خصم حالی کند
به یک صیحه در عرصه گیر و دار
ز دشمن دل خویش خالی کند
به بحر کمان شه دین پناه
[...]
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۳۵.به اسم ابراهیم
مژه گرداب خون کند انشا
بنماید چو روز دل دریا
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۳۶.به اسم امینا
هر دم آن ترک آتشین جولان
علم افراخت بر سر میدان
نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۳۷.به اسم حسین
تا به زلف تو داشت روی امید
سر دل سود بر سر خورشید
