×
جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴
گفتم به غم که از همه ابنای روزگار
با من وفا کسی چو تو یاری به سر نبرد
غم گفت چون کنم که غریبی و بی نوا
بی مونسی چگونه توانی دمی سپرد
گوی مراد در خم چوگان آن کس است
[...]
۵ بیت
جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۸
به کنج مدرسهای کز دلم خرابترست
نشستهام من مسکین بی کس درویش
هنوز از سخن خلق رستگار نیاَم
به بحر فکر فرو رفتهام ز طالع خویش
دلم همیشه از آن روی پر ز خونابست
[...]
۵ بیت
جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱
ای که از عدل تو در مُلک جهان
در میان میش و گرگ است آشتی
این روا باشد که در ملک دلم
شحنهٔ جور و جفا بگماشتی
خود نمیگویی که از دُرج وصال
[...]
۵ بیت
