تفسیر خموشی شده گویایی عشقم
شرمنده احسان شکیبایی عشقم
نشناخته ام جلوه او را زخیالش
چون دیده نظر کرده بینایی عشقم
از غنچه رازم گل اظهار توان چید
دل ساخته لب تشنه رسوایی عشقم
عمری است که حیرانم و از شرم نگاهت
نشمرده کس از خیل تماشایی عشقم
تا چند اسیر تو چه پروانه شود داغ
از گرمی هنگامه تنهایی عشقم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلدادگی خود میگوید و به احساساتی چون خموشی و ناچاری اشاره دارد. او از عدم درک کامل محبوب و زیباییهایش سخن میگوید و اعلام میکند که نمیتواند غنچه راز خود را به زبان بیاورد. همچنین، به دوری و تنهایی و عذاب ناشی از آن پرداخته و حسرت لحظات با معشوق را در دل دارد. شاعر در نهایت به اسیری خود در عشق و تمناهایش اشاره میکند و میسوزد از گرمای دلتنگی.
هوش مصنوعی: عشق من به گونهای سخن میگوید که در سکوتش معنا پیدا میکند و من از محبت و لطف تو شرمنده هستم.
هوش مصنوعی: من هنوز نتوانستهام جمال و زیبایی او را بشناسم، چون تنها در فکرش به او توجه کردهام و عشق من باعث بیناییام شده است.
هوش مصنوعی: راز دل را مانند غنچهای میدانم که آماده شکفتن است، اما با وجود این تشنگی قلبي که دارم، به خاطر عشقام دچار رسوایی شدهام.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در حیرت به سر میبرم و به خاطر شرم نگاه تو، کسی را در میان تماشاگران عشق خودم نمیشمارم.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که اسیر تو هستم و دلم میسوزد مثل پروانهای که در آتش میسوزد، به خاطر تنهایی و عشق عمیقم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.