دارم دلی که آینه پیرای بیخودی است
آهم گواه محضر دعوای بیخودی است
عالم به دور چشم تو میخانه گشته است
چندانکه چشم کار کند جای بیخودی است
چون معنی کرشمه به لفظ آشنا مباد
آگاهیی که حاصل سودای بیخودی است
قدر دلم بدان که چمنزاد وحشت است
این قطره بازمانده مینای بیخودی است
دارد چمن ز سایه هر برگ جام اسیر
صبح است و جوش خنده گل جای بیخودی است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تجربیات عاطفی و حالوهوایی ناشی از عشق و بیخودی سخن میگوید. دل او همچون آینهای است که به تصویر بیخودیش مینگرد و آتش اشتیاقش گواه این حالت است. چشم محبوبش جهانی را به میخانه بدل کرده و عشقش را عمیقتر میکند. او به رازهای عشق و معانی پنهان کرشمههای محبوب اشاره میکند، و همچنین به وحشت و زیبایی در دلش که حاصل این عشق است. در نهایت، شاعر با توصیف چمن و خنده گل به زیبایی و شادی این عشق پرداخته است.
هوش مصنوعی: من دلی دارم که به زیبایی خود را آراسته و نشان بیخودی و سرگیجهام، نالهام گواهی بر این است که در حال دعوای از خود بیخود شدن هستم.
هوش مصنوعی: دنیا تحت تاثیر زیبایی چشمان تو به شکل یک میخانه درآمده است، به گونهای که هر چقدر انسان به آنها نگاه کند، در احساس بیخودی و غرق در عشق غرق میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که مفهوم کرشمه (لبخند فریبنده) به کلامی آشنا نباشد، آگاهیای که از شوق و جنون ناشی میشود، فایدهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: قدر احساس من را بدان که مثل شوق و ترس از تنهایی است؛ این تنها قطرهای است که از نگاهی غیرعادی و بیخودی باقی مانده.
هوش مصنوعی: چمن به خاطر سایه هر برگ، گویی جامی از زیبایی صبح را در خود دارد و خنده گلها به شدت شاداب و سرزنده است، جایی که انسان میتواند به فراموشی و شادی خیال برود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.