گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

درد از تو خوش است و هم دوا نیز

رنجم بخشی و هم شفا نیز

داری نظری به حال هر کس

می کن نظری به حال ما نیز

بیگانه نگشت از تو محرم

ما خویش توئیم و آشنا نیز

گر کشته شوم به تیغ عشقت

خونم به حل است و خونبها نیز

ای جام جهان نمای باقی

ایمن ز فنائی و بقا نیز

ما از تو به غیر تو نخواهیم

بی تو چه کنیم در سرا نیز

تنها نه منم محب سید

والله که حضرت خدا نیز

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.