گنجور

غزل شمارهٔ ۹۰۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

برو ای میر من به مال مناز

بیش از این سیم و زر به هم مگداز

تا کی آزار خلق می جوئی

مکن آزار ور نیابی باز

ور خماری و درد سر داری

با من مست کی شوی دمساز

سخنم ساقی است روح افزا

نفسم مطربیست خوش آواز

ملک من عالمی است بی پایان

و آن تو از ختاست تا شیراز

من به سلطان خویش می نازم

تو به تاج و سریر خود می ناز

نعمت الله پیر رندان است

گر مریدی به پیر خود پرداز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی