لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

مو نمی گنجد میان ما و یار

عشق در جانست و جانان در کنار

رند و قلاشیم ای زاهد برو

لا ابالی ایم ساقی می بیار

عاشق و مستیم و با رندان حریف

عاقل هشیار را با ما چه کار

ذوق عاشق تا به کی جوئی ز عقل

روی گل را چند می خاری به خار

خود چه داند عقل ذوق عاشقی

خود که باشد او و چون او صدهزار

در سرم سودا و جام می به دست

بر یمینم عشق و ساقی بر یسار

درد دل دارم اگر نالم بسوز

ناله ام بشنو ولی معذور دار

در هزار آئینه بنماید یکی

آن یکی در هر یکی خوش می شمار

در خرابات مغان دیگر مجو

همچو سید دردمند و درد خوار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

رأی مجلس کرد رای شهریار

پادشاه تاج بخش تاجدار

سیف دولت شاه محمود آنکه شد

مجلس او آسمان افتخار

ای خداوند خداوندان دهر

[...]

سنایی

زینهار ای یار ِگلرخ زینهار

بی‌گنه بر من مکن تیزی چو خار

لالهٔ خود رویم از فرقت مکن

حجرهٔ من ز اشک خون چون لاله‌زار

چون شکوفه گرد بدعهدی مگرد

[...]

وطواط

ای ز دولت دست جاهت را سوار

هیچ میدان چون تو نادیده سوار

عدل تو بفزود زینت ملک را

زینت ساعد بیفزاید سوار

حزم تو چون خاک و عزم تو چو باد

[...]

قوامی رازی

خواجه شغل بنده را تیمار دار

تا کمر پیشت ببندم بنده وار

وقت من خوش دار و برگم ده که من

خوشترین وقتی تو را آیم به کار

تا بود نام محمد بر سرت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه