گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

یک نظر در چشم سرمستی نگر

تا ببینی نور دیده در نظر

ما خراباتی و رند و عاشقیم

عاقلانه از سر ما در گذر

ایکه می پرسی ز ما و حال ما

مستم و از خود نمی دارم خبر

از کرم لطفی کن ای ساقی به ما

جام پر می آور و خالی ببر

حالت رندی و سرمستی ما

شهرتی خوش یافته در بحر و بر

در دل آن کس که حق گنجیده است

کی شود از خلق دلتنگ ای پسر

نعمت الله مست و جام می به دست

می برد در پای خم عمری به سر

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.