لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

ترک می و میخانه به یک بار مگوئید

با من سخن از زاهد زنار مگوئید

با عشاق سرمست مگوئید ز توبه

ور زانکه بگوئید دگر بار مگوئید

رازی است میان من و ساقی خرابات

از یار مپوشید و به اغیار مگوئید

با لعل لب او سخن از غنچه مپرسید

با گلشن رویش سخن از خار مگوئید

از لعبت ترسا بچه اسلام مجوئید

با زلف بتم قصهٔ زُنار مگوئید

سری که شنیدید امینید و امانت

دارید نگه بر سر بازار مگوئید

از گفتهٔ سید غزلی خوش بنویسید

اما سخنش جز بر خمار مگوئید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قاسم انوار

در مجلس ما جز سخن یار مگویید

با حضرت آن یار ز اغیار مگویید

در قلزم توحید همه غرق فنایند

از جوشش آن قلزم زخار مگویید

در دار و مدارید، ندانم که چه دارید؟

[...]

صائب تبریزی

احوال دل خسته به اغیار مگویید

حال سرشوریده به دستار مگویید

در خلوت دل رشته جان موی دماغ است

اینجا سخن از سبحه و زنار مگویید

در سنگ پر و بال نهد حشر مکافات

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه