گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت

عشق درآمد ز در عقل ز جا رفت رفت

نقش خیالی نگاشت هیچ حقیقت نداشت

بود هوا در سرش هم به هوا رفت رفت

عمر به باد هوا داد در این گفتگو

میل صوابی نکرد راه خطا رفت رفت

عاشق مستی رسید عربده آغاز کرد

عاقل مخمور از آن از بر ما رفت رفت

هرکه به دریا فتاد نام و نشانش مجو

بشنو و دیگر مگو خواجه چرا رفت رفت

جام حبابی پر آب گر شکند صورتش

معنی او آب بود آب کجا رفت رفت

سید هر دو سرا آمده بود از خدا

باز به حکم خدا نزد خدا رفت رفت

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.