گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

موج و حباب و قطره درین بحر ما یکیست

نقش و حباب گرچه هزارند با یکیست

درمان درد دل چه کنم ای عزیز من

از دوست می رسد همه درد و دوا یکیست

ما و شرابخانه و رندان باده نوش

فارغ ز دو سرا بر ما دو سرا یکیست

تمثال صدهزار در آئینه رو نمود

دیدیم آن یکی و همه نزد ما یکیست

گر آشنای خویش شوی نزد عاشقان

معشوق و عشق و عاشق و آن آشنا یکیست

چون عقل احول است دو بیند غریب نیست

بنگر به عین عشق که شاه و گدا یکیست

سید ز جود خویش وجودی به بنده داد

معطی نعمة الله ما و عطا یکیست

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.