گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

صد دوا بادا دوای درد بی درمان ما

دُرد دردش نوش کن گر می بری فرمان ما

خون دل در جام دیده عاشقانه ریختیم

بر امید آنکه بنشیند دمی بر خوان ما

خانه خالی کرده ایم و خوش نشسته بر درش

غیر او را نیست باری در سرا بستان ما

در حیات جاودانی یافته از عشق او

همدم زنده دلان شو تا بیابی جان ما

در میان ما و او غیری نمی آید به کار

ما از آن دلبریم و دلبر ما ز آن ما

دُرد درد او دوای درد ما باشد مدام

عشق او گنجیست در کنج دل ویران ما

آشنای نعمت اللهیم و غرق بحر او

ذوق اگر داری درآ در بحر بی پایان ما

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کاظم نوشته:

سلام بنظر بجای در باید دل باشد
کتابی دارم که دل نوشته شده

دل حیات جاودانی یافته از عشق دوست

با سپاس از سایت خوبتون همیشه دعاگوی شما هستیم

👆☹

کاظم نوشته:

سلامی دوباره راجب مسرع اول هم در کتاب نوشته شده

صد دوا بادا فدای درد بی درمان ما
ولی در سایت چیز دیگریست

کتابی که مطالعه میشه دیوان شاه نعمت الله ولی انتشارات خدمات فرهنگی کرمان سال ۱۳۸۰ چاپ دوم ۱۳۸۶ شابک ۹۶۴_۵۷۱۶_۰۷_۱
ممنون میشم اگر کتابی که در دسترس بنده هست اشکال داره بهم بگین

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام