گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

درد عشقش دوای جان من است

دُرد دردش شفای جان من است

جان من تا گدای حضرت اوست

شاه شاهان گدای جان من است

جان من در هوای اوست مدام

همه جان در هوای جان من است

حال جان مرا کسی داند

که چو من آشنای جان من است

عشق او را به جان خریدارم

گرچه عشقش بلای جان من است

جان من از برای جانان است

عشق جانان برای جان من است

او مرا کشت و زندهٔ ابدم

سیدم خونبهای جان من است

 
حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.