گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

هنر از بی هنر چه می پرسی

ذوق عیسی ز خر چه می پرسی

نور خورشید را به او می بین

آفتاب از قمر چه می پرسی

لیس فی الدار غیره دیار

غیر او ای پسر چه می پرسی

لب او بوسه ده شکر آن است

با لبش از شکر چه می پرسی

عشق مست است و عقل مخمور است

خبر از بی خبر چه می پرسی

خیر وشر را به این و آن بگذار

قصهٔ خیر و شر چه می پرسی

نعمت الله بگو چه می گوئی

هست حال این دگر چه می پرسی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.