گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

آینهٔ جمال او نیست به جز جلال او

نیست به جز جلال او آینهٔ جمال او

مست می زلال او جان منست روز و شب

جان منست روز و شب مست می زلال او

صورت بی مثال او داده مثال خود مرا

داده مثال خود مرا صورت بی مثال او

دیده ام آن جمال او در همه حسن دلبران

در همه حسن دلبران دیده ام آن جمال او

نقش خیال خال او نور سواد چشم ما

نور سواد چشم ما نقش خیال خال او

عاشق ذوق حال او طالب ذوق حال ما

طالب ذوق و حال ما عاشق ذوق حال او

نقش خوش خیال او بسته خیال در نظر

بسته خیال در نظر نقش خوش خیال او

در حرم وصال او محرم نعمت اللهم

محرم نعمت اللهم در حرم وصال او

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.