گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

جامیست پر آب و عین آب است

وین جام شراب ما حباب است

موج است حجاب ما در این بحر

یا آب که آب را حجاب است

مستیم مدام در خرابات

هم صحبت ما چو ما خراب است

هر حرف از این کتاب جامع

مجموعهٔ جملهٔ کتاب است

نقشی که خیال غیر بندد

در دیدهٔ ما خیال خواب است

از غیر مجو تو آبروئی

زیرا که شراب او سراب است

دیدیم به نور نعمت‌الله

آن ماه که نورش آفتاب است