گنجور

 
ابراهیم شاهدی دده
 

بنما طلعت موجه خویش

تا بگیرند دلبران ره خویش

بهر تو غیر جان نثارم نیست

چون کنم من زدست کوته خویش

شب هجران من شود روشن

گر نمایی تو رو چون مه خویش

نیست ما را ز خرمن حسنت

حاصلی غیر روی چون که خویش

شاهدی را بناوک هجران (مژگان)

بنوازش ز لطف گه گه خویش