گنجور

 
شاهدی

بنما طلعت موجه خویش

تا بگیرند دلبران ره خویش

بهر تو غیر جان نثارم نیست

چون کنم من زدست کوته خویش

شب هجران من شود روشن

گر نمایی تو رو چون مه خویش

نیست ما را ز خرمن حسنت

حاصلی غیر روی چون که خویش

شاهدی را بناوک هجران (مژگان)

بنوازش ز لطف گه گه خویش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر شاهی

پرده بگشا ز روی چون مه خویش

که بجانم ز بخت گمره خویش

میکشد سرو، پیش بالایت

شرمساری ز قد کوته خویش

مینوازم چو چنگ در بر خود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه