گنجور

 
شاهدی

درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد

این بخیه غیر رشته و سوزن نمی‌کشد

دل را اگر چه نزد رقیبان بود دوا

سازد به درد و منت دشمن نمی‌کشد

بی‌سرو قد و سبزه خط و گل رخت

دل سوی باغ روضهٔ رضوان نمی‌کشد

روی تو آفتاب و به هرجا کشید تیغ

من سوختم ز حسرت و بر من نمی‌کشد

تا شاهدی به دیدهٔ دل دید روی یار

منت دگر ز دیدهٔ روشن نمی‌کشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر شاهی

دل بی‌رخ تو جانب گلشن نمی‌کشد

خاطر به سوی لاله و سوسن نمی‌کشد

بخرام سوی باغ، که گل با وجود تو

خوبی نمی‌فروشد و دامن نمی‌کشد

ای بخت خواب رفته، کجایی، که در فراق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه