گنجور

شمارهٔ ۶۳

 
شاهدی
شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات
 

بر گلت از عرق گلاب افتاد

چون خیال قدت در آب افتاد

شد پریشان چو زلف مشکینت

ابر بر روی آفتاب افتاد

بر خیالت چو خیمه زد دل من

رشته جان بر او طناب افتاد

سرو شد سرنگون به پابوست

چون خیال قدت در آب افتاد

دل به جوش آمد از حرارت می

رفت و در خیمه حباب افتاد

اشک گلگون من ز گرم روی

به سر از غایت شتاب افتاد

شاهدی را مدام در تو بود

چون لبت دید در شراب افتاد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان شاهدی به ضمیمهٔ کتاب تحفهٔ شاهدی  » تصویر ۵۵

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر