گنجور

شمارهٔ ۶۲

 
شاهدی
شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات
 

عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید

دل گم گشته در آن زلف دگر باز آید

دل و جان را بفرستیم به استقبالش

چون مه چارده ما ز سفر باز آید

دیده روشن شود از رایحه پیرهنش

گر از آن یوسف گم گشته خبر باز آید

چه شود گر ز غبار قدمش هر سحری

با صبا کحل جلایی به نظر باز آید

بود در دام سر زلف تو مرغ دل من

غمزه‌ات نیز به خونریز جگر باز آید

بگذرم از دل و جان و بنهم بر گذرش

گر خدنگ تو از این راه گذر باز آید

عمر دیگر ز نوش باز به تن باز آید

شاهدی را اگر آن عمر بسر باز آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان شاهدی به ضمیمهٔ کتاب تحفهٔ شاهدی  » تصویر ۵۴

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن