خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
چون بینمت ز شوق گره بر زبان نهم
بر لوح جان نماند گمان و خیال و وهم
از بس که داغ درد تو بر لوح جان نهم
دارم هوای آنکه شوم خاک پای تو
من کز شرف قدم به سر فرقدان نهم
نقش دهان تنگ تو چون آیدم به دل
مهر نگین ختم سلیمان بدان نهم
گر پسته دم زند ز دهان تو باک نیست
مغزش کنم ز غیرت و اندر دهان نهم
جانا بگو که شاهدی از خادمان ماست
کآیم رخ نیاز بر آن خاندان نهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق بیان شده است. شاعر میخواهد داستان عشقش را با معشوقش در میان بگذارد و از او میخواهد تا با دیدن او، عشقش را ابراز کند. او درد و شوق خود را بر لوح جانش مینویسد و آرزو دارد که به خاک پای معشوقش تبدیل شود. همچنین، به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و میگوید که حتی اگر حرفی از او بزند، باک ندارد و عشقش را به او تقدیم میکند. در نهایت، شاعر از معشوقش میخواهد که او را به خادمان خود معرفی کند تا بتواند به عشق و نیازش نزدیکتر شود.
هوش مصنوعی: میخواهم داستانم را با تو به اشتراک بگذارم، زیرا وقتی تو را میبینم از خوشحالی زبانم بند میآید.
هوش مصنوعی: حس و اندیشهای در وجودم باقی نمانده است، زیرا درد تو آنچنان عمیق است که در جانم حک شده و جای هیچ تصوری را باقی نگذاشته است.
هوش مصنوعی: همچنان به یاد و آرزوی کسی هستم که دوست دارم خاک پایش شوم، زیرا با قدمش میتوانم به بالاترین مقامها دست یابم.
هوش مصنوعی: وقتی به یاد دهان باریک تو میافتم، دلم پر از عشق و محبت میشود، مانند نگینی که در انگشتری سلیمان قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر پستهای از دهانت حرفی بزند، نگران نیستم؛ من مغز آن را از غیرت میسازم و در دهانت میگذارم.
هوش مصنوعی: عزیزم، بگو که این شاهدی که تویی، از خدمتگزاران ماست؛ زیرا میخواهم با چهرهای نیازمند به آن خاندان مراجعه کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کو محرمی که قصه تو در میان نهم
گوش سخن بگیرم و در یک کران نهم
صد، به نیوش وصل بیک رمز سر بمُهر
از دست دل برآرم و در دست جان نهم
یک ره، اجازت کرمم ده ز بندگی
[...]
هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
دل را ز سوز عشق تو داغ نهان نهم
روزم چو راه نیست در آن کوی، هر شبی
آیم رخ نیاز بر آن آستان نهم
نه قوتی که آیم از این ورطه بر کنار
[...]
هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
آنگه رخ نیاز بر آن آستان نهم
گفتی رخم ببین و به جان منتم بکش
فرمان برم به دیده و منت به جهان نهم
پای مرا به قید وفا استوار کن
[...]
کاری مکن که رو به در آسمان نهم
هر تیر ناله ای که بود در کمان نهم
کاری مکن که پا کشم از آستان تو
داغ صبوریی که ندارم به جان نهم
کاری مکن که بدعت وارستگی ز عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.