گنجور

 
شیخ محمود شبستری

خود جز او نیست عارف و معروف

اوست وصف، اوست واصف و موصوف

آنچه تو فهم کرده​ای ز صفات

محدث است از چه؟ از عظیم الذات

ذات را از صفات دانستی

چه کنی این چنین توانستی

بلکه ذات و صفات را ز افعال

فهم کردی ز ایزد متعال

در حقیقت مر این طریق مجاز

نردبان پایه​ایست دور و دراز

دارد این ره بسی فراز و نشیب

مخور از مکر عقل خیره فریب

گر تو این ره به عقل خویش روی

همچو گاو خراس هرزه دوی

یا ز تعطیل در ضلال افتی

یا ز تشبیه در وبال افتی

فلسفی شد معطل از تنزیه

متکلم مشبه از تشبیه

وانکه تشبیه داشت یا تعطیل

نیست بر جادۀ سواء سبیل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]