گنجور

 
سیف فرغانی
 

ای چو انجم جیش حسنت بی عدد

ماه از روی تو می خواهد مدد

محرم قرب ترا میقات وصل

مجرم بعد ترا شمشیر حد

وی الف قدی که بی وصل توم

حرف با تشدید هجران یافت مد

در حساب حسن تو بی کار شد

راست چون دست اشل انگشت عد

رفتی و اندوه تو در دل بماند

همچونم در خاک و گرد اندر نمد

صبر در دل زآتش هجران تو

جا نمی گیرد چو آب اندر سبد

منکر هجرت عذابی می کند

مرده دل را که هست از تن لحد

سنگ دل از گازر اندوه تو

می خورد چون جامه چرکین لگد

آفتابا در فراقت هر نفس

صبح شوق از شرق جانم می دمد

بی مه رویت که شب روزست ازو

آفتاب از سایه ما می رمد

سیف فرغانی بعشقت نادرست

زین دل خود رای و عقل بی خرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.