گنجور

**‌*

 
سنایی
سنایی » طریق التحقیق
 

تا جهان است کار او این است

نوش او نیش و مهر اوکین است

اندر این خاکدان افسرده

هیچ کس نیست از غم آسوده

آنچنان زی درو که وقت رحیل

بیش باشد به رفتنت تعجیل

رخت بیرون فکن زدار غرور

چه نشینی میان دیو شرور؟‌

حسد و حرص را به گور مبر

دشمنان را به راه دور مبر

دو رفیقند هر دو ناخوش و زشت

باز دارندت این و آن زبهشت

پیشتر زآنکه مرگ پیش آید

از چنین مرگ زندگی زاید

به چنین مرگ هر که بشتابد

از چنین مرگ زندگی یابد

تا از این زندگی نمیری تو

در کف دیو خود اسیری تو

نفس تو تابدیش عادت و خوست

به حقیقت بدان‌که دیو تو اوست

مرده دل گشتی و پراکنده

کوش تا جمع باشی و زنده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: طریق التحقیق دکتر مؤذنی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط