گنجور

 
سنایی غزنوی
 

همچنین شاه ماضی با جود

ناصرِ دین سرِ کرم مسعود

گشت بر بوالحسین میمندی

متغیر ز چونی و چندی

رفع کردند مر ورا در کار

از شیانی درم هزار هزار

عاقبت کشته شد بناحق و جور

هیچ نابوده کار او را غور

مادری پیر داشت بس عاجز

که نبودی دعاش را حاجز

شاه را گفت مُفسدی احوال

که کند مُرغوار به جان تو زوال

دل این زن به عذرها خوش کن

کینه را در دلت میفکن بُن

شاه یک شب سحرگهی برخاست

برِ زن رفت و عذر رفته بخواست

گفت بد کردم و پشیمانم

زین سبب بد مخواه برجانم

رفتنی رفت وین قضا بشتافت

تیر بگذشته چون توان دریافت

نیز بر من دعای بد تو مکن

بودنی بود در نورد سخن

پیرزن گفت کی جهان را شاه

از منی زین سبب تو عذر مخواه

چون کنم من دعای بد حاشا

یا زنم مُرغوای بد حاشا

میرِ ماضی بدو همی دنیی

داد و ت نیز دادیش عقبی

دنیی و عقبی از شما داریم

حق این کی بخیره بگذاریم

یافتست از تو و پدر پسرم

دنیی و عقبی این غم از چه خورم

به تلافی مال دنیی و دین

کی کنم خیره ای ملک نفرین

او جهان داد و تو شهادت و اجر

نیست جای غم و ملامت و زجر

نیست اندیشه‌ای ز من بحلی

از توام نیست زین سبب خجلی

حاش‌للّٰه که من بدت گویم

یا زوال کمالِ تو جویم

شاه آزاده این سخن بشنید

پیرزن را به مادری بگزید

زان خجالت به دل پشیمان شد

چشمش از حال رفته گریان شد

خون ناحق نگر نریزی هیچ

ورنه نار جحیم را ببسیچ

خون ناحق ز کارهاست بتر

خون ناحق کندت زیر و زبر

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.