گنجور

 
سنایی غزنوی
 

جر دو رنگی نشد ز مرگ هلاک

مرد یک رنگ را ز مرگ چه باک

مجلس وعظ رفتنت هوسست

مرگ همسایه واعظ تو بسست

مرگ را در سرای پیچاپیچ

پیش تا سایه افگند به بسیچ

زادگان چون رحم بپردازند

سفر مرگ خویش را سازند

تو به پیری ز مرگ نندیشی

ملک‌الموت را مگر خویشی

وگر ایدون که خویشی تو دُرست

هست باری بآخر و به نخست

نکند سود و جز زیان ندهد

که ورا نیز اجل امان ندهد

سوی مرگ است خلق را آهنگ

دم‌ زدن گام و روز و شب فرسنگ

جان پذیران چه بی‌نوا چه به برگ

همه در کشتی‌اند و ساحل مرگ

هستی حق زوال نپذیرد

آنکه مرگ آفرید کی میرد

پیش آن‌کس که قدر دین داند

سرگذشت امل اجل خواند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هادی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۴ نوشته:

کلمه اول بیت اول «جز» باید باشه ظاهرا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.