گنجور

 
سنایی غزنوی
 

قصه‌ای یاد دارم از پدران

زان جهان‌دیدگان پرهنران

داشت زالی به روستای تگاو

مهستی نام دختری و سه گاو

نوعروسی چو سرو تر بالان

گشت روزی ز چشم بد نالان

گشت پدرش چو ماه نو باریک

شد جهان پیش پیر زن تاریک

دلش آتش گرفت و سوخت جگر

که نیازی جز او نداشت دگر

زال گفتی همیشه با دختر

پیش تو باد مردنِ مادر

از قضا گاو زالک از پی خورد

پوز روزی به دیگش اندر کرد

ماند چون پای مقعد اندر ریگ

آن سر مرده ریگش اندر دیگ

گاو مانند دیوی از دوزخ

سوی آن زال تاخت از مطبخ

زال پنداشت هست عزرائیل

بانگ برداشت از پی تهویل

کای مقلموت من نه مهستیم

من یکی زال پیر محنتیم

تندرستم من و نیم بیمار

از خدا را مرا بدو مشمار

گر ترا مهستی همی باید

آنک او را ببر مرا شاید

دخترم اوست من نه بیمارم

تو او منت رخت بردارم

من برفتم تو دانی و دختر

سوی او رو ز کار من بگذر

تا بدانی که وقت پیچاپیچ

هیچ‌کس مر ترا نباشد هیچ

بی‌بلا نازنین شمرد او را

چون بلا دید در سپرد او را

به جمال نکو ازو بُد شاد

به خیال بدش ز دست بداد

یار نبود که بر درِ زندان

چشم گریان و لب بود خندان

یارت آن باشد ار نیاری خشم

که ز سر بفکند برای تو چشم

گیرد ار پرسیش پسندیده

گفته ناگفته دیده نادیده

هرکه وقت بلا ز تو بگریخت

به حقیقت بدانکه رنگ آمیخت

صحبتش را مجو مرو بَرِ او

رَو ز روزن بجه نه از درِ او

من وفایی ندیده‌ام ز خسان

گر تو دیدی سلام من برسان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فرشته در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۵ نوشته:

پیام این داستان این است که : در زمان مرگ کسی به فکر دیگری نیست.
در بیت دوم «تر» به معنای «تازه» و «چشم بدنالان» به معنای «چشم زخم» است و «بالان» از ریشه «بالیدن» و رشد کردن است.
در بیت هشتم «تهویل» به معنای «هول شدن» و «ترسیدن»
بیت دوازدم «رخت برداشتن» کنایه از«مردن» در اینجا «سفر کردن» است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۹ نوشته:

بیت چهارم ( گشت بدرش چو ماه نو باریک. )

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مجید در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۱ نوشته:

"پدرش" در بیت چهارم باید به "بدرش" (بدر+اش) تصحیح شود تا معنا درست شود.
در این داستان پدری در کار نیست. ماجرای پیرزنی با دخترش است.
سپاس از گنجور

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.