گنجور

 
سنایی غزنوی
 

آن چنان شد که در زمین هری

ابلهی کرد رخ به برزگری

گفت با او ز روی نادانی

سبکی چیست در گران جانی

گر نداری همی تو خوار مرا

پنبه بی‌پنبه دانه کار مرا

سبلت او به کون دهقان به

وین چنین ریش هم به قصران به

زانکه پیش عقول حکمت خوار

پس خزیدن نیامدست به کار

نیست از نقطه تا خط فرمان

گنج بی‌رنج و درد بی‌درمان

هرچه یزدان دهد بر آن مگزین

هرچه گردون کند در آن منشین

کانچه آن نیست کرد هست کند

وآنچه این بر فراشت پست کند

نقش نفسی مقیم کی باشد

هرچه آن نقش کرد بتراشد

در سخاوت به کودکان ماند

بدهد زود و زود بستاند

خود بخندد به تو سپارد ساز

خود بگرید ز تو ستاند باز

زود بخش و سبک‌ستان فلکست

پیر با طبع کودکان فلکست

ذوق این خطهٔ خطا و خطر

هست مانند حوض و نیلوفر

روز بدهد ز بوی خود زورش

چون شب آید هم او بود گورش

روز بخشش ز بوی خویشش قوت

چون شب آید خودش بود تابوت

روز در بویش ار کند پرواز

باز شب جان بدو سپارد باز

بد و نیک فلک همه تلفست

که هبوطش برابر شرفست

گر از این چرخ در نقاب شوی

تا کم از ماهی آفتاب شوی

دختران چون فسانه پردازند

دوک ریسند و لعبتک بازند

وان فسانه حدیث چرخ کبود

سرِ افسانه هرچه بود و نبود

زانکه نامحرمی تو از گردون

داردت پیش خویش خوار و زبون

هرکه او بنده گشت گردون را

کرد ضایع خدای بی‌چون را

بندهٔ چرخ بندهٔ حق نیست

مر ورا نام مرد مطلق نیست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.