گنجور

 
سنایی

آنکه با نقشهای زیبااند

تختهٔ کودکان و دیبااند

طمع او را ز روی زیبا چیست

پارهٔ چوب را ز دیبا چیست

هرکه را روی خوب خوی ددست

روی نیکو دلیل خوی بدست

روی نیکو به قدر خود بدخوست

زان خرد خوب را ندارد دوست

برکسی کش نه دین نه آیین است

روی نیکو کدوی رنگین است

هرکه را بر جمال بد نیتیست

دانکه حسنش چو ماه عاریتیست

چون چراغند لیک پژمرده

به نمی زنده وز دمی مرده

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]