گنجور

 
سنایی

آنکه با نقشهای زیبااند

تختهٔ کودکان و دیبااند

طمع او را ز روی زیبا چیست

پارهٔ چوب را ز دیبا چیست

هرکه را روی خوب خوی ددست

روی نیکو دلیل خوی بدست

روی نیکو به قدر خود بدخوست

زان خرد خوب را ندارد دوست

برکسی کش نه دین نه آیین است

روی نیکو کدوی رنگین است

هرکه را بر جمال بد نیتیست

دانکه حسنش چو ماه عاریتیست

چون چراغند لیک پژمرده

به نمی زنده وز دمی مرده