گنجور

 
سنایی غزنوی
 

علم خوان تات جان قبول کند

که ترا فضل بوالفضول کند

بولهب از زمین یثرب بود

لیک قد قامت الصلا نشنود

بود سلمان خود از دیار عجم

بر درِ دین همی فشرد قدم

علم کز بهر خود کنی بر دست

آب خواهد چو تشنگی پیوست

کی شود بهر پارسی مهجور

تاج منّا ز فرق سلمان دور

کرد چون اهل بیت خود را یاد

دل سلمان به لفظ منّا شاد

کی رساند به حکمت ادبت

ظنّ تخییل و حیلت و شغبت

باز بوجهل اگرچه نزدیکست

دوستی دور دست تاریکست

چون ترا جز هوا امید نکرد

دل سیه کرد و جان سپید نکرد

پس در این راه با سلاسل و غل

چارقل حرز تست بر سرِ کل

نیست جز نبوت ره نبوی

نقل نحوی و شبهت ثنوی

نسبت دین درست باید و بس

زانکه دولت شکسته شد ز هوس

دولت از روی شدت و صولت

دوِ امروز دان و فردا لت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.